|
گفتوگو با پرويز پرستويي، بازيگر فیلم "بیست"
گفتوگو با پرويز پرستويي، بازيگر فيلم "بيست" بازي در سكوت از خصوصيات بارز سليماني در فيلم بيست سكوت و وسواس اين شخصيت است. اين روحيه از كجا ميآيد؟ اين دو خصوصيت وسواسي و ساكت بودن در ابتدا در خود فيلمنامه و متن بود و در واقع برگرفته از ذهنيت فيلمنامهنويسان و كارگردان بود و بعد با همفكري و مشورت با كارگردان سعي شد شخصيت سليماني كمتر صحبت كند و بيشتر در سكوت بازي كند. يعني بيشتر در گوشهاي بنشيند و فقط نگاه كند، چون آدمي است كه حرفي براي گفتن ندارد و خيلي با آدمهاي پيرامونش ارتباط برقرار نميكند. او زني داشت كه ازش جدا شده و همين مساله باعث شده كه بيشتر بهاصطلاح در خودش باشد. ايفاي نقش برايتان مشكل نبود؟ به اين خاطر كه بسيار تلخ بود و شبيه هيچكدام از نقشهاي قبليتان نبود كه خيلي زود تماشاگر را با خود همراه ميكرد... بله، سليماني خيلي كنشهاي بيروني ندارد. اما وقتي فيلمنامه را خواندم خيلي دوست داشتم اين نقش را بازي كنم، چون خصوصيات آن به گونهاي بود كه ميتوانستم دنياي جديدي را تجربه كنم. ضمن اينكه در تحليلهاي بازيهايم به من ميگفتند كه كنشهاي بيروني پرستويي زياد و بيشتر بازيهايش بيروني است. حالا خواستم نقشي بازي كنم كه برخلاف كارهاي قبليام كنشهاي بيروني نداشته باشد. بنابراين سعي كردم با كمك كارگردان به يك بازي دروني برسم. پس به بازي در سكوت رسيدم: شخصيتي که فقط به اطراف نگاه ميكند و ميان وسواسهاي ذهنياش اسير است، كمتر ميان مردم ميرود و بيشتر پشت ميزش نشسته است. حتي به توصيه پزشكش ميخواهد تنشهاي دور و اطراف را از خود دور كند. البته ايننوع بازي برايم بسيار سخت بود، ولي به تجربهاش ميارزيد. چون هيچچيزي نداشت كه من به واسطه آن بخواهم چيزي را نمايش دهم. خب از سويي اين تلخي در خود نقش هم وجود داشت. همين اينكه اين آدم به آدمهاي دور و اطرافش ميگويد كه بايد هر چه زودتر كار جديدي براي خودشان پيدا كنند و در ابتدا توجهي به زندگي زن و مرد آشپز يا آن زن بيوهاي كه سرپناهي ندارد و بايد آن خانه را سريعاً تخليه كند، ندارد يا سيلي به گوش آن جوان شهرستاني ميزند و اصلاً با هيچكدام از آنها همراهي نميكند. خب همه اين واكنشها در بدو امر تماشاگر را پس ميزند و باعث ميشود كه تماشاگر با اين شخصيت همراهي نكند و طبيعتاً نميتواند با او ارتباط برقرار كند. ولي در طول فيلم كمكم تماشاگر با سليماني همراه ميشود، وقتي به زندگي و فضاي زندگياش نزديكتر ميشود و با مشكلات او آشنا ميشود و در نهايت با او همذاتپنداري ميكند و حتي شخصيتهاي داخل رستوران هم متوجه ميشوند كه سليماني ذاتاً آدم بدي نيست. خود من هم معتقدم آدم بد وجود ندارد. آدمها وقتي در موقعيتها و شرايط مختلف قرار ميگيرند از خود واكنشهاي متفاوت نشان ميدهند و در آن شرايط مشخص ميشود كه بهاصطلاح آدم بدي هستند يا خوب. همين اصل هم در سينما صدق ميكند.
ولي اين همذاتپنداري در مورد سليماني يك مقدار دير اتفاق ميافتد. خب در برخي فيلمها هم ميبينيم كه تغيير و تحول يك شخصيت خيلي زود اتفاق ميافتد، به هر حال سينماست ديگر! در اين فيلم سعي كرديم اين تغيير و تحول خلقالساعه اتفاق نيفتد تا از اين نظر مورد انتقاد قرار نگيريم. اتفاقاً به نظر من اين نقطه قوت فيلم محسوب ميشود و خودمان خواستيم اتفاقات به اين شكل و با اين ريتم رخ دهد. من وقتي فيلم را با تماشاگر ديدم، متوجه شدم تماشاگر توقع دارد پرستويي را مثل هميشه قهرمان ببيند، اما هيچكدام از تغييرات و تحولات اين شخصيت محسوس نيست. يعني حس ميكنيم كه به سليماني الهام شده كه ميميرد و بنابراين تصميم ميگيرد گناهان و خطاهاي گذشتهاش را جبران كند، در حالي که همهچيز آرام و بهموقع پيش ميرود. پس تمام اين واكنشها حسابشده بود؟ دقيقاً. خيلي سعي كرديم تا راكورد حسي اين آدم حفظ شود و در عين حال خيلي شعاري نشود. البته نميخواستيم كلك بزنيم، بلكه ميخواستيم تماشاگر را غافلگير كنيم. براي بهتر فهم شدن قضيه مثالي ميزنم. آدمي كه تاكنون كوچكترين خلافي نكرده و حتي اگر به سوابق او مراجعه كنيم، ميبينيم كه تا حالا هيچ سوءپيشينهاي نداشته، ناگهان در موقعيتي قرار ميگيرد و ناخواسته دست به عمل قتل ميزند، در حالي كه چنين نيتي نداشته، ولي در نهايت عملش قتل عمد محسوب ميشود. بعد اولياي دم تقاضاي قصاص ميكنند و هرچند خانواده قاتل تقاضاي عفو دارند، آنها او را نميبخشند، تا اينكه قاتل را بالاي چوبه دار ميبرند. در همان لحظه خانواده مقتول از تقاضايشان صرف نظر ميكنند. خب اين آدم حتماً روزهاي سختي را پشت سر گذاشته است و اصلاً جانش به لبش رسيده است. ما هم اينگونه عمل كرديم. يعني مسائل را گلدرشت مطرح نكرديم و در ارائه شخصيت سليماني آرام آرام رسيديم و در لحظه آخر تماشاگر را غافلگير كرديم. چقدر اين سكوت شبيه سكوت شخصيت پاداش سكوت بود؟ هيچوقت به اين فكر نكردم. در هر كاري سعي ميكنم با پديده بازيگري براي نخستينبار برخورد كنم. به همين دليل اصلاً به اين موضوع فكر نكردم. ميتوان گفت برخي ويژگيهاي مشترک به گونهاي درناخودآگاه شما وجود دارد؟ زماني كه داشتم ليلي با من است را بازي ميكردم، برخي دوستان ميگفتند پرستويي هر چه در چنته داشت بهاصطلاح رو كرده و حالا بعد از آن چكار خواهد كرد. بعد كه آژانس شيشهاي را بازي كردم دوباره همين سوالات مطرح شد. اما اينكه يك جاهايي در بازيهايم نقاط مشترك ميبينيد، شايد يكي از دلايلاش اين باشد كه همه اين نقشها را يك نفر بازي كرده است. من تمام تلاشم اين است كه در نقشها متفاوت عمل كنم، ولي جاهايي ديگر دست من نيست. هميشه از ابتدا تلاشم بر اين بوده كه انتخابهايم متفاوت باشد. بدون اغراق ميگويم كه در طول سال قريب بيست فيلمنامه به من براي بازي پيشنهاد ميشود، ولي وقتي آنها را ميخوانم ميبينم واقعاً چيزي براي عرضه در آنها ندارم. مگر چقدر فيلمنامه متفاوت وجود دارد تا منِ بازيگر فرصت داشته باشم فضاها و نقشهاي متفاوت را تجربه كنم؟ همانطور كه ميدانيد يكي از معضلات سينماي ايران فيلمنامه است. حتي خود فيلمنامهنويسان هم دچار محدوديت هستند. چون آنها هم چقدر ميتوانند كلنجار بروند تا در دايره محدود سوژهها و موضوعات متفاوت عمل كنند؟ گفتيد هر بار سر صحنه فيلمبرداري حضور پيدا ميكنيد با پديده بازيگري براي نخستينبار مواجه ميشويد. در اين تجربياتتان چه نقشي ايفا ميكنند؟ اتفاقاً همين نگاه ناشي از آن تجربههاست، چون نميخواهم در ارائه بازي به بايگانيهاي ذهنيام مراجعه كنم. شايد بهتر است اينگونه بگويم که وقتي بازي در فيلمي را شروع ميكنم با اين ديد وارد آن پروژه ميشوم كه اولين و آخرين كارم خواهد بود. نخستين كار از اين نظر كه در بازيام طراوت و پويايي وجود داشته باشد و آخرين كار از اين نظر كه از تمام توان بازيگريام استفاده كنم. به هرحال من پرورشيافته صحنه هستم و دوست دارم دنيا و فضاهاي جديدي را تجربه كنم. البته به دليل درگيري كاري نتوانستم همزمان با نمايش فيلم در جشنواره فيلم فجر بيست را با مردم تماشا كنم، ولي خوشبختانه تا به امروز شنيدهام كه مردم با فيلم ارتباط برقرار كردهاند. در لحظات بازي دونفرهتان ميان شما و حبيب رضايي فضاي سردي حاكم است، در حالي كه تجربه ماندگار بازي شما و ايشان در فيلمهاي آژانس شيشهاي و شوخي همچنان در خاطرهها مانده است. به نظرم ارتباط ميان اين دو نفرسرد نيست، بلكه اگر دقيقتر نگاه كنيم ميبينيم به رغم همه كجخلقيها و عتابها، سليماني يك جوري همه آدمهاي داخل رستوران را كنترل ميكند و در نهايت به همه آنها پناه ميدهد. به نظر شما با مرگ سليماني تلخي فيلم به اوج نميرسد؟ از نظر من مرگ نيست، يك جور نماد است. سليماني به رهايي ميرسد. همه نكات اين فيلم حسابشده است. من واقعاً از آقاي كاهاني و همه همكارانم در اين فيلم تشكر ميكنم كه فيلمي سالم و فرهنگي ساختهاند و واقعاً خوشحالم كه در اين پروژه كار كردهام. درج شده درنشريه صنعت سينما/ارديبهشت ماه ۱۳۸۸ |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:54 |
Email:faranakarta@gmail.com
|

