|
مکملهاي دوستداشتني
مکملهاي دوستداشتني مطلب زیر را بعد ازبرگزاری بیست وهفتمین جشنواره فیلم فجر برای انتشار به نشریه صنعت سینما دادم.خلاصه این که یادداشت نظر کلی ام درباره بازی های این دوره جشنواره بود. *********************** جشنواره فيلم فجر امسال در مقايسه با سال گذشته اين حُسن را داشت که فيلمها طبق جدول از پيش اعلامشده به نمايش درآمدند و کمتر جابهجايي صورت گرفت. در نتيجه تکليف از قبل مشخص بود که فيلمها را کِي و چگونه ببينيم. ضمن اينکه از ازدحام در سالن سينماي رسانهها همچون سالهاي قبل خبري نبود. دستکم براي همه صندلي خالي وجود داشت و خدا را شکر بوي دود سيگار هم در هوا استنشاق نکرديم! اگر بيست و اندي فيلمي که در بخش مسابقه سينماي ايران و فيلمهاي اول و دوم به نمايش درآمدند را در کنار هم قرار دهيم، جالب است که بسياري از آنها درباره فيلم و سينما بودند، يا دستکم روايتي فيلم در فيلمگونه داشتند و به سينما و پشت صحنهاش گوشه چشمي نشان داده بودند. به لحاظ بازيگري، نکته جالب اينکه در اين دوره نقشهاي مکمل و بازيگرانش خوش درخشيدند و اصولاً توجه به اين حادثه در شخصيتپردازي و نگارش فيلمنامه در سينماي ايران اميدوارکننده است. در بيپولي دومين فيلم حميد نعمتالله همچون فيلم نخستش بوتيک ارائه بازي از نقاط جذاب فيلم محسوب ميشد. اصولاً بازيگر اگر درست انتخاب شود، حکم قلاب ماهيگيري را دارد که تماشاگر را به دام مياندازد. اگر بازيگران حرفهاي و شناختهشده در جايگاه درست قرار بگيرند، پنجاه درصد کار پيش رفته و پنجاه درصد بعدي، هدايت درست بازيگران بر اساس منطق ساختار فيلمنامه است. ايرج (بهرام رادان) و شکوه (ليلا حاتمي) با ازدواج با هم زندگي مرفهي را شروع ميکنند. ولي به دليل بيکاري ايرج، ورق برميگردد. قصه فيلم درباره آدمهاي فقير نيست، بلکه موقعيت جديد ــ در اينجا وضعيت بد اقتصادي ــ شرايط جديدي را همراه ميآورد. در واقع هر دو آدم مرفه در مقطعي نقش فقيرانهاي دارند و امتياز بازيها در اين است که تماشاگر کاملاً از طريق نقشپذيري جديد شخصيتها با آنها پيش ميرود و همدل ميشود. لحظات دلواپسي شکوه را ــ پيش از اينکه از بيکاري ايرج کاملاً آگاه شود ــ به خاطر بياوريد. نحوه بيان ديالوگها توسط ليلا حاتمي ــ که از يک سو احساس خطر ميکند و از سوي ديگر نميخواهد در پس ذهنش اين موقعيت متزلزل را بپذيرد، لحظات باورپذيري را به وجود آورده است. يا صحنهاي که رادان در اتوبوس با زن ميانسال (زهره صفوي) درباره بيکارياش صحبت ميکند. آهنگ و نحوه بيانش کاملاً گوياي احوالات روحياش است. در واقع هماهنگي کامل بازيگر با فضاي فيلم موقعيتهايي را ايجاد و در آن موقعيت بازيگر فضاسازي ميکند. يا به حرکات حبيب رضايي توجه کنيد. لحظهاي که وارد دفتر انتشاراتياش ميشود، بدون اينکه متوجه حضور رادان و دوستش شود، ترانهاي را زمزمه ميکند، به دستشويي ميرود و بعد ناگهان با دوستانش مواجه ميشود. حبيب رضايي نيز در طراحي شخصيتش کاملاً فراز و فرودها و نقاط عطف بازياش را به زيبايي به نمايش ميگذارد. يا وقتي دوستان بيکار و الکي خوش در دفتر دور هم جمع ميشوند که يادآور سکانس معروف خانه در بوتيک است، مهمترين نکته، بدهبستان و هماهنگي بازيگران و پوششدهيشان، به دور از هر گونه بازيخوري است و فضايي ايجاد ميشود که قابل باور است. به شلنگتختههاي امير جعفري توجه کنيد، متوجه ميشويد که او بازيگري با چه قابليتهاي مناسبي است، هرچند بازي او در پستچي سه بار در نميزند نيز توانايياش را به اثبات ميرساند، منتها با توجه به اينکه او قبلاً نيز چنين نقشي را در تئاتر و با همبازي خود پانتهآ بهرام ارائه کرده، بايد مواظب باشد که در چنين نقشهايي تبديل به کليشه نشود. بههرحال نعمتالله هوشمنديِ بازي گرفتن از بازيگر را دارد. اگر به بازي محمدرضا گلزار در بوتيک توجه داشته باشيد، متوجه ميشويد که ديالوگهاي گلزار کم است و بيشتر روي نگاهش تمرکز کرده، در حالي که بهرام رادان در اين فيلم پرديالوگ است! و تفاوتها در اينجا رخ مينماياند. ميزاک ساخته حسينعلي ليالستاني تنها فيلمي در جشنواره بود که تجزيه آن خوب است، ولي نميدانم چرا ترکيبش به چنين فاجعهاي تبديل شده؟ تعدادي از عوامل حرفهاي سينما و بازيگران حساب پسدادهاي مثل فاطمه معتمدآريا، جمشيد مشايخي، داريوش ارجمند، عليرضا خمسه، محمدرضا فروتن، باران کوثري و... در فيلم حضور دارند. منتهي به خاطر يک فيلمنامه بدون هدف و کارگرداني آشفته نتيجه کارشان ملغمهاي شده که بالاخره نفهميديم فيلم رئاليستي بود، سوررئاليستي بود يا کمدي اسلپاستيک؟! تا اواسط فيلم نفهميديم صداي ناهنجاري که هر چند دقيقه در فيلم تکرار ميشود چيست و منشأ و منبع آن کجاست؟ و در نهايت با تمرکز بيشتري متوجه ميشويم صداي جنيني است که در بطن تيتي (باران کوثري) وجود دارد که شبيه صداي دايناسورهاست! پرسش ديگر اين است که شخصيتها بر اساس چه معياري طراحي شدهاند؟ مثلاً چرا رابعه اسکويي آنقدر جيغ ميزند؟ يا محمدرضا فروتن که با لهجه مندرآوردياش دائماً به دنبال تيتي است و ميگويد اگر فلانجور ميشد، تيتي مال من ميشد! خلاصه اينکه وقتي فيلمي تکليفش با خودش روشن نيست، هذياني و تبآلود ميشود و آيا در آنصورت ميتوان توقعي از بازيگران داشت که درست و بهجا بازي کنند و بازيگريشان از دست نرود؟ عيار 14 پس از فيلمهاي مسافر جنوب، نجوا و نفس عميق ساخته پرويز شهبازي حرکتي همچنان رو به جلو براي او محسوب ميشود. بالاخره بعد از مدتها و پس از چند فيلم ناموفق از محمدرضا فروتن، به معناي درست بازي خوبي از او ديديم. تجربه ديدن بازيهاي فروتن اين نکته را يادآوري ميکند که بهتر است هيچوقت لهجه و گويش نداشته باشد. فروتن در عيار 14 نه لهجه داشت و نه جوان هميشگي عاصي بود و يک بازي رئال و به دور از حشو و زوائد را ارائه کرد. سکانس بهيادماندني اتومبيل که فروتن و پوريا پورسرخ در آن بازي داشتند، گواه اين نکته است که کارگردان با شناخت کامل از بازيگرانش، نقشها را به آنها سپرده است. ديالوگهاي حسابشده، خندهها و نگاه عميق فروتن، ورجه وورجه کردن و حرکات پورسرخ هر دو بازيگر را از قالبهاي قبليشان خارج کرده بود. البته فيلمنامه هم چنين فضايي را براي بازيگران فراهم ميکرد. فيلم درباره قضاوتهاي بيجا و تصورات واهي آدمها نسبت به يکديگر است؛ ذهنياتي منتزع که ربطي به واقعيات بيروني ندارد. فضاهاي خالي، تعداد محدود شخصيتها و فضاي سرد فيلم بهزيبايي ذهنيات آنها را به تصوير ميکشد. فيلم مملو از ريزهکاري و جزئيات است و با اينکه در ابتداي فيلم ميدانيم که فرجام طلافروش چيست، ولي با اين حال تا انتها فيلم را دنبال ميکنيم. کامبيز ديرباز هم در بازياش تعليق و حرکت بر روي لبه تيغ را بهخوبي درک کرده بود. صندلي خالي نخستين فيلم بلند سامان استرکي فقط يک حُسن بزرگ دارد: بازي رضا عطاران و فريده فرامرزي. تا لحظهاي که اين دو حضور دارند، فيلم فوقالعاده است، ولي به محض اينکه داستان آنها تمام ميشود، ادامه فيلم ربطي به ابتداي فيلم پيدا نميکند. اين فيلم ميتوانست خيلي کوتاه شود. اين دو بازيگر، طنز، اميد و استيصالي که بابت کودکشان را کشيدهاند، را بهخوبي به نمايش گذاشتهاند که گوياي کارگرداني هوشمندانه آن نيز هست. وقتي همه خوابيم ساخته بهرام بيضايي است. همين عنوان کافيست که فيلم را تا آخر ببينيم. فيلم درباره پشت صحنه سينماست و به نوعي حديث نفس کارگردان. اما فيلم با آثار ارزشمند فيلمساز فاصله دارد. مژده شمسايي همان زن روشنفکر و البته فهميدهنشده فضاي اجتماعي تهران معاصر است، مثل سگکشي، که البته روز به روز باتجربهتر ميشود. بازيهاي عليرضا جلاليتبار و هدايت هاشمي نيز از نقاط قوت بازيگري اين فيلم است که زهر خشک بودن بسياري از صحنهها را ميگيرد و همچنين حسام نوابصفوي يکي از بهترين بازيهاي خود را ارائه کرده است و صحنههايي که نقش يک بازيگر سفارششده را بازي ميکند، از لحظات بهيادماندني فيلم محسوب ميشود. بيست سومين فيلم بلند عبدالرضا کاهاني بعد از فيلمهاي آدم و آنجا است. اولين نکته اين فيلم در مواجهه با بازيگرانش اين است که چرا همه بازيگران زشت و کجومعوج طراحي شدهاند؟ مثلاً هنوز دليلي براي اين نکته پيدا نکردهام که چرا مهتاب کرامتي بايد آنقدر گريم شود تا به زني تکيده و نزار تبديل شود؟ آيا کارگردان نميتوانست از همان ابتدا يک بازيگر با مختصات همان شخصيت را انتخاب کند؟ اتفاقاً فيلم از همين نقطه ضربه ميخورد. يعني اگر قرار است فيلم واقعگرا باشد ــ که ظاهراً تلاش فيلمساز همين است ــ پس چرا در راستاي اين واقعگرايي قدم نميگذارد؟ بهتر است مهتاب کرامتيِ پاداش سکوت و آتش سبز را با بيست مقايسه کنيد. اما نکته بهجاي فيلم، بازي و حضور عليرضا خمسه است. بازيگري با درک درست از فضا و موقعيت فيلمنامه و اصلاً يک شخصيت ديگر، خمسه ديگري را به منصه ظهور ميرساند. يا مهران احمدي که يکي از بهترين بازيگران فيلم است، با لهجه قزويني و شکل ارائه درست آن. پرويز پرستويي اين فيلم را نبر قبلاً در فيلمهاي ديگر ديده بوديم، چنان که همچنان تيکِ عصبي چشم چپش را از پاداش سکوت با خودش آورده بود و البته مانند هميشه در اوج است. پستچي سه بار در نميزند دومين فيلم بلند سينمايي حسن فتحي بعد از فيلم تجاري خوشساخت ازدواج به سبک ايراني است که به نظر ميرسد يک گام به جلو برداشته است. فيلم سه مقطع زماني تاريخي ايران؛ دوره قاجار، دوره پهلوي اول و دوره معاصر را به طور موازي به تصوير ميکشد. ضرباهنگ ديالوگها و نوع جنس هر يک متناسب با موقعيت تاريخي هر دوره است. روابط شخصيتها در دوره قاجار با بازي علي نصيريان، رؤيا تيموريان و ليلا زارع و دوره پهلوي اول با بازي امير جعفري و پانتهآ بهرام بهدرستي ارائه شده است. حلقه اتصال هر يک از دورهها، چند تيله و کودک سرگردانِ کنيزک است. منتها اين فيلم جنايي ــ معمايي، وقتي از دو دوره قبلي به دوره معاصر ميرسد، لحنش عوض ميشود و به جاي پيوستگي، گسستگي در روايت ايجاد ميکند. هرچند که بازي دونفره محمدرضا فروتن و باران کوثري به طور مجزا قابل پذيرش و حتي امروزي است و قابل درک، ولي به محض اينکه قرار است گره و معماهاي دوره قبل را باز کنند، ديالوگها و تکگوييهايشان به بديهيات و توضيح واضحات تنه ميزند و کارگردان وادار ميشود براي حل اين معضل، صحنههايي را به فيلم تحميل کند که آن دو نفر هر طور شده از عمارت خارج شوند و در نتيجه فيلم با پايانبندي تحميلي و نچسبي به اتمام ميرسد. ترديد دومين فيلم واروژ کريممسيحي است که بعد از گذشت هجده سال از نخستين فيلم تحسينشدهاش پرده آخر خاطر خوبي را در ذهنها بر جاي ميگذرد. شايد بتوان گفت ترديد شکل امروزي پرده آخر است. هر دو فيلم مبناي نمايشنامهاي دارند. اينبار در ترديد «هملتِ» شکسپير ايرانيزه شده است و در عوضِ آن شخصيت عبوس و افسرده، بهرام رادان جوان و تازهنفس را داريم. سياوش روزبهان پس از فوت پدرش متوجه روابط غيرمتعارف مادر با عمويش ميشود. او همچون هملت متوجه ميشود که پدرش نمرده، بلکه به قتل رسيده. پس در جستوجوي حقيقت سراغ آدمها و شخصيتهاي پيرامونش ميرود تا به حقيقت ماجرا پي ببرد. محمد مطيع در نقش پدر افيليا (ترانه عليدوستي) تمام ويژگيهاي يک پيشکار بزدل و مزدور را به زيرکي ارائه ميدهد. عليرضا شجاعنوري، عموي بدجنس سياوش نيز در تماشاگر سمپاتي ايجاد ميکند و اتفاقاً حُسن قضيه همين است، چون اينبار با روايتي پستمدرن از داستان شاهزاده دانمارکي مواجه هستيم. هجويهاي از آدمهاي امروزي که ميان مناسبتها و شرايط جديد شکل مسخشدهاي دارند و خيلي ظاهر و باطنشان قابل تفکيک نيست، اگرچه در نهايت پايان خوشي براي جوان در جستوجوي حقيقت رقم ميخورد. سوپراستار دهمين فيلم تهمينه ميلاني، تمام ويژگيهاي يک فيلم پرفروش نظير آتشبس را داراست. تنها اينبار به جاي محمدرضا گلزار شهاب حسيني سوپراستار فيلم است. خيلي دوست داشتم درباره الي را ميديدم تا شاهد بازي شهاب حسيني در آن فيلم نيز بودم. اغلب دوستان بازي شهاب حسيني را در آن فيلم نيز ستودهاند. در سوپراستار آنچه آزاردهنده است، شکل غلوآميز صحنهها حسيني در ارائه دنياي اين سوپراستار سينماست. ضمن اينکه هر چه به انتهاي فيلم نزديکتر ميشويم، با هدف اوليه فيلم فاصله ميگيريم و در نهايت پايانبندي کاملاً کليشهاي فيلم روي همه اجزاي فيلم تأثير ميگذارد. در عوض بازيهاي حسيني و مقانلو بسيار گيرا و جذاب بود و در هماهنگي با کليت اثر. شبانهروز دومين فيلم بلند کارگردانان جوان سينماي ايران، کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار است. فيلمي پربازيگر که قطعاً نميتوان گفت کداميک نقش اول هستند. انگار همه شخصيتها به اندازه همه آدمهاي اين جهان در آن سهم و نقش دارند. در اين فيلم اين فيلم نيز به عنوان فيلمي که خارج از چارچوبهاي رايج فيلمسازي در سينماي ايران سعي ميکند حرفش را در قالبي متفاوت بيان کند، قابل تحسين است. تصويرهايي بهيادماندني از لحظات گمشده و اغلب دفرمهشده آدمها به همراه فيلمبرداري درخشان مرتضي پورصمدي، بيشتر تابلوهايي را ميسازد که بازيگران هم يکي از عنصرهاي اين تابلوها هستند. بخشي از فيلم، زندگي زندهياد حسين سياوشکسرايي، نقاش را حکايت ميکند و حامد بهداد اين نقش را به بهترين شکل اجرا ميکند. زادبوم ساخته ابوالحسن داودي، فيلمي است که به مناسبت سيامين سال پيروزي انقلاب اسلامي ساخته شده است. هر چند که فيلم بهصراحت به اين موضوع نميپردازد، ولي لاکپشتهاي فيلم که در ساحل جزيره قشم وقتي سر از تخم درميآورند به دريا ميپيوندند و پس از سي سال جستوجو و پرسه زدن در آبهاي آزاد و اقيانوسهاي جهان دوباره به زادگاه خود بازميگردند به شکلي ظريف به سيسالگي انقلاب تنه ميزند. قصه آدمهاي زادبوم نيز همينگونه است: خانوادهاي آشفته و گسيخته که هر کدام در يک سوي دنيا هستند، بيارتباط و تنها. يکي از نقطههاي درخشان فيلم بازي پگاه آهنگراني است که از جمله بهترين بازيهاي او محسوب ميشود. موسيقي تحسينبرانگيز فيلم، حال و هواي غمگرفته فيلم را بهزيبايي همراهي ميکند. به طور کلي زادبوم هرچند کمي طولاني است، ولي روابط انساني را بهخوبي به تصوير کشيده است، هرچند دوست داشتم رؤيا تيموريان را به گونهاي ديگر در فيلم تصور کنم؛ بت خاطرهاي از بازي تأثيرگذارش در زندان زنان و کافهستاره. مسعود رايگان نيز در اين فيلم، استيصال را بهخوبي به نمايش گذاشته است و حتي به نظر ميرسد نسبت به خونبازي بازي درونيتري داشته است. همچنين بايد از بازي درخشان آن دختر آلماني ياد کرد و نيز سکانس همچنان جالب توجه آقاي بازيگر سينماي ايران، عزتالله انتظامي. دوست داشتم فيلمهاي صداها، درباره الي، زماني براي دوست داشتن، هفت و پنج دقيقه و حيران را نيز ديده بودم، ولي به دليل فشردگي زمان نمايش فيلمها، نرسيدم و اظهار نظر درباره آنها را به اکران فيلمها واگذار ميکنم. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 11:8 |
Email:faranakarta@gmail.com
|
