|
تکيه بر جاي بزرگان /گفتگو با هدايت هاشمي ، بازيگر فيلم وقتي همه خوابيم
گفتوگو با هدايت هاشمي، بازيگر نقش نيرم نيستاني درفيلم" وقتي همه خوابيم" تکيه بر جاي بزرگان وقتي همه خوابيم در جشنواره از سوي برخي منتقدان، مورد انتقاد بسياري قرار گرفت. در مواجهه با اين انتقادات چه واکنشي از خود نشان داديد؟ تنها دفاع و واکنش من از فيلم همين يک بيت از شعر حافظ است: «اي مگس، عرصه سيمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري». وقتي دو نمايش «حسن و ديو راه باريک پشت کوه» و «غَلتشنها» با بازي شما را ديدم، متوجه شدم که با بازيگري بااستعداد آشنا شدهام که در بازياش بارقه و رگههايي از طنز را با خود به همراه دارد. اين نکته را در نوع بازيتان در وقتي همه خوابيم هم شاهد بودم. به نظرم اينگونه بازي کردن مثل حرکت روي لبه تيغ است. نظرتان چيست؟ بخش بزرگي از بازيام در اين فيلم حاصل راهنماييهاي آقاي بيضايي بود. به خاطر ميآورم نخستين صحنههايي را که در فيلم بازي ميکردم، مربوط به صحنههاي درگيري شديد من با شايان شبرخ با بازي حسام نوابصفوي بود که ايشان خيلي خوب بازي کرد. آن صحنهها را عصباني و پرهياهو بازي کردم. همان زمان آقاي بيضايي نگران شد. با من صحبت کرد و گفت: «نکند ميخواهي همه نقش را اينگونه اجرا کني؟» گفتم: «نه، من جايگاه نقش و نحوه اجراي آن را پيدا کردهام و حواسم جمع است کجا چگونه بازي کنم.» سپس در طول فيلمبرداري به لحظاتي ديگر رسيدم که بايد ميخنديدم و بامزگي ميکردم که ديگر متوجه شدم خيال کارگردان از اين بابت راحت شده است. اين وجه طنز برخورد کارگردان از کجا ميآمد؟ در اين مملکت آدمهاي بزرگي داريم که داراي ظرافتهاي شوخطبعانه و طنزآميز هستند. از نظر من در صدر اين آدمها آقايان بهرام بيضايي و بهمن فرمانآرا هستند، چون من با هردويشان کار کردهام. اين دو هميشه و در همه حال طبعي شوخ دارند و در عين حال، هر مساله برايشان بسيار جدي است. شما با وارد کردن طنز در بازيتان به نوعي خواستيد گريزي بزنيد و تلخياي که در فيلم وجود دارد را تلطيف کنيد؟ اساساً اين پرسوناژ حضور دارد تا فضا را تلطيف کند تا شايد از تلخي لحظات تراژيک و اضطرابآلود فيلم بکاهد. البته نوع نگارش متن فيلمنامه هم اين جرأت را به من ميداد. همانگونه که گفتم راهنماييهاي کارگردان هم موثر بود و ايشان يادآوري ميکرد قرار نيست نقش تخت باشد. من همچنان به شعري که نقل کرديد فکر ميکنم. چون من در مورد اين فيلم هنوز خستهام. خستگي در تنم مانده و منتظرم تا فيلم اکران عمومي شود. نقدهاي غرضورزانه از يک سو و از سوي ديگر نگاه غيرمنصفانهاي که هيأت داوران جشنواره نسبت به بازيگري داشتند، خصوصاً در مورد بازي همکارانم در فيلم که به نظرم بازيهاي خوبي ارائه کرده بودند، باعث شد تا خستگي در تنم بماند. منتظرم تا فيلم اکران شود و پاسخ بهتر را از مردم دريافت کنم. فکر ميکنيد مردم پاسخ درخوري به وقتي همه خوابيم بدهند؟ بله، همينطور است. مطمئنم که وقتي همه خوابيم پرفروشترين فيلم سال آينده ميشود. چرا؟ چون فيلم، کار آقاي بيضايي است. مردم، بهرام بيضايي را ميشناسند و به رغم اينکه ممکن است خودشان داراي چنين خصلتي نباشند، ولي آدمهايي که پاي حرفشان ميايستند را دوست دارند و به او احترام ميگذارند. منظورتان اين است که به خاطر ساخت فيلمهاي خوب، بهاصطلاح برادرياش را در سينما به اثبات رسانده است؟ دقيقاً. شاعري ميگويد «تکيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگي همه آماده کني» يا «آنچه خوبان همه دارند، تو يکجا داري». اين حقيقت در يک نفر جمع شده است. آدمهايي مثل بيضايي که جسارتاً به آنها لقب دايناسور ميدهم، خيلي کماند، چون خلقت دايناسورها در همه اينها يکجا جمع شده است. آنها هم بزرگاند، هم جاي زيادي را اشغال ميکنند و هم تحملشان از نظر بقيه سخت است. مثلاً در تئاتر امثال علي رفيعي و حميد سمندريان همين خصوصيت را دارند. حالا چرا اينها دايناسورند؟ چون همهکارهاند. الآن در سينما همهچيز تخصصي شده است. مثلاً هر کسي کارگردان خوبي است، لزوماً نويسنده، تدوينگر، فيلمبردار و طراح صحنه و لباس خوبي نيست، ولي دايناسورها در سينما، آدمهايي هستند که سينما را همهجوره صاحباند. مثلاً در همين جشنواره فيلم فجر که خواستند به بيضايي بيتوجهي کنند، ديگر نتوانستند جايزه بهترين تدوين را به او ندهند. يعني اين آدم همان اندازه تدوينگر است که کارگردان است. همان اندازه تدوينگر است که نويسنده است. در همه رشتهها متبحر است. اين خصوصيات فقط در مورد چند نفر صدق ميکند که خب بعضيهايشان مردهاند، بعضيهايشان دارند ميميرند و بعضيها که نمردهاند، ما داريم آنها را ميکُشيم. متأسفانه ما حافظ خوبي نيستيم و برخي فکر ميکنند بزرگ ميشوند اگر به اينها آسيبي برسانند يا اگر بتوانند جلوي اينها بايستند و بهشان توهين کنند. من اگر قبول ميکنم با تجربه کم در سينما در نقشي بيست سال بزرگتر از سن خودم در وقتي همه خوابيم بازي کنم، فقط به اين خاطر است که کمکي کرده باشم. ديگر همکارانم هم با جان و دل همين کار را کردهاند، ولي متأسفانه اين مساله درک نميشود و بعضي افراد گويي خواهان پايدار ماندن همين شرايط مريض فعلي هستند. با صحبتتان موافقم، اما يک نکته را فراموش نکنيم. چيزي که هنر را جلا ميدهد، نقد است و متأسفانه در اين فضا اصلاً نميتوان نقد درستي داشت. هر گونه نقدي صورت بگيرد با نگاه جانبدارانهاي از سوي افراد مختلف تحليل ميشود و در نتيجه راه هر گونه بحث و نظري را ميبندد. درست است، در عين حال چيز ديگري به سخن شما اضافه ميکنم؛ اينکه به غير از نقد منصفانه ما ميتوانيم به عنوان آدمهاي حامي فرهنگ در اين مملکت، نگاه کليتر و وسيعتري داشته باشيم، اما متأسفانه گاهي اوقات به نظر ميرسد مقوله فرهنگ، بياهميتترين مساله است. اگر ما نگاه ميانه نسبت به فرهنگ داريم، با اين پايگاه ضعيف روشنفکري در ايران، آنوقت به محصولاتي که آگاهي و فرهنگ ميدهند، توجه بيشتر ميکنيم. به همين دليل معتقدم به فيلم بيضايي بايد از اين نقطهنظر نگاه کرد، چون متأسفانه جامعه ما دارد کمکم از بنمايههاي فرهنگي تهي ميشود، در حالي که بيضايي و فيلمش دغدغه فرهنگ دارند. براي شما هم هميشه کليت يک اثر مهمتر است؟ به تکپلاني که افشين هاشمي در فيلم بازي کرد، اشاره ميکنم. ببينيد او در چه جايگاهي است؟ اين رفتار فرهنگي او را بايد ارج گذاشت. در حالي که از نظر برخي همکاران، رفتار غلطي محسوب ميشود، ولي افشين هاشمي اينگونه نگاه نميکند. به نتيجه فرهنگي يک اثر توجه ميکند و همين حضور، الگوي خوبي است براي محصولات غيرفرهنگي و يا حتي آدمهايي که فرهنگي هستند، ولي با جهتگيري خاصي به قضيه نگاه ميکنند. از نظر من، ما بايد صاحب اينجور نگاه شويم. جذابيت يک نقش بيست سال بزرگتر از سن خود برايتان چه بود؟ قبل از هر چيز، آنچه برايم مهم بود، شخصيت کارگردان فيلم در فيلم بود که به نظرم جزء نقشهاي اصلي است... ولي در تيتراژ فيلم اينگونه به نظر نميرسد. بايد بگويم که متأسفانه اسم من در تيتراژ اول فيلم نيست که هنوز برايم جاي سوال دارد و به سازندگان و توليدکنندگان فيلم گلايهام را هم ابراز کردهام. با اين حال براي اين کار خيلي زحمت کشيدم و هيچکس نفهميد که من بيست سال بزرگتر از سن خودم را بازي کردهام. البته درست است که در نمايش «افرا» سي سال بزرگتر از سن خودم را بازي کردم، ولي آنجا تئاتر بود. اين مساله در تئاتر توي ذوق نميزند، ولي در سينما سخت است که شما در نماي بسته، آنگونه و با آن گريم بازي کنيد. فيلم درباره کارگرداني است که همهچيز را به او تحميل ميکنند. البته نقش شما مکمل است. بله، مکمل است، ولي دو جور نقش مکمل داريم. يکجور نقش که در مقطعي از فيلم وارد ميشود و اثري ميگذارد و در روند ادامه فيلم موثر است، ولي گونه ديگري نقش مکمل اين است که از يک جاهايي وارد فيلم ميشود و تا انتها حضور دارد و با آنتاگونيست يا پروتاگونيست همسو ميشود. تکنيک شما در بازي چيست؟ تکنيک مشاهده وثبت ذهنی . من به تماشا کردن عادت کردهام. براي بازي کردن نيرم نيستاني هم به کارگردان فيلم اصلي نگاه کردم. خوشبختانه در اين کار، متر و معيار دقيقي در کنارم بود به نام بهرام بيضايي. با اينکه در سينما کم حضور داشتهايد، چه تصوري از بازيگري در سينما داريد؟ خب من تئاترهاي زيادي را دنبال ميکنم. در سفرهايم به کشورهاي ديگر در کارگاههاي بازيگري شرکت ميکنم و با بازيگران بزرگ دنيا از نزديک صحبت کردهام. تا به امروز در هيچکجاي دنيا هيچوقت نديده و نشنيدهام خطکشي ميان بازيگري سينما و تئاتر صورت بگيرد. اصلاً اين تقسيمبنديها وجود ندارد. بازيگري، بازيگري است؛ يک ذات است. مجموع تمرين و پرورشهاي يک بازيگر هميشه يکسان است. همه اينها قابل استناد است و در کتابهاي مختلف به اين نکات برميخوريد. تنها مديوم فرق ميکند. بازيگر فقط بايد بداند براي چه مديومي بازي ميکند. مثالي که ميتوانم برايتان بزنم، اين است که حتي چند نوع بازيگري در تئاتر وجود دارد. آيا به نظر شما در تالار وحدت همانگونه ميتوان بازي کرد که در سالن چارسوي تئاتر شهر؟ در سالن چارسو، تماشاگر در يک و نيم متري شماست، ولي در تالار وحدت در هجده متري شما. در اين دو سالن، اجرا و حرکات اصلاً نميتواند شبيه هم باشد. در تالار وحدت بايد به گونهاي بازي کنيد تا تماشاگر شما را ببيند و شما را جزء آکسسوار صحنه به حساب نياورد. خب حالا اگر قرار باشد براي مديوم سينما بازي کنيد، آنوقت چگونه بازي ميکنيد؟ مثلاً اگر بدانيد که قرار است مقابل دوربين با لنز 75 بازي کنيد، آنوقت اندازه بازيتان متناسب با آن ميشود و ديگر حرکاتي انجام نميدهيد که توي ذوق تماشاگر بخورد. اما اصل بازي همان است و فرقي نميکند. مرز بازي خوب و بد چگونه مشخص ميشود؟ به ميزان باور بازيگر مربوط است. باور به چه؟ به نقشي که دارد بازي ميکند. معيار، ميزان و درجه باورپذيري او چگونه مشخص ميشود؟ تماشاگر اين باورپذيري را کاملاً ميفهمد. البته مسالهاي وجود دارد به نام پديدارشناسي هرمنوتيک. مسلماً پديدارشناسي بازيگری، هرمنوتيک است. اين نکته را هيچکس نميتواند قبول نکند. از اوايل قرن بيستم به اينطرف، بحث سيستم، آرا و افکار مختلف به وجود آمد. پس ديگر اساساً هنر قابل قضاوت به آن شکل قديمي نيست. تماشاگر حق دارد به هر اندازه کاري را دوست داشته باشد و به همان اندازه ميتواند از کاري خوشش نيايد. پس تأويلها، جايگاه توفيق يا عدم توفيق يک اثر هنري را مشخص ميکنند. پس براي شما تماشاگر مهم است؟ اصلاً تعريف هنرپيشه و بازيگر چيست؟ يعني اينکه اي مردم، بياييد و کاري را که من بلدم، ببينيد. حالا اگر همين مردم همانقدر که از بازي و نقش شما در وقتي همه خوابيم خوششان آمد، از مثلاً چارچنگولي هم لذت ببرند، چه ميشود؟ تکليف نگاه کلينگر شما به فرهنگ که مدنظرتان است، در اين ميان چيست؟ من در يک بوس کوچولو بازي کردم، ولي آن فيلم در جشنواره فيلم فجر حضور نداشت. با وقتي همه خوابيم من براي نخستينبار در جشنواره فيلم فجر شرکت کردم، ولي بازخوردهايي دريافت نکردم. به همين دليل منتظرم تا فيلم اکران عمومي شود، ولي با اين حال وقتي در کنار مردم فيلم را ديدم، ميشنيدم که مردم از بازيهاي فيلم خوششان آمده است. با نظر شما موافقم که نبايد با سليقه عمومي که بعضاً هم گرايش به ابتذال دارد، همراه شويم. البته اين مساله فقط مختص مملکت ما نيست، در همهجاي دنيا چنين است. در تئاتر و سينماي کشورهاي ديگر هم گرايش به سمت ابتذال وجود دارد.بايد تماشاگر را به عنوان اصل پذيرفت سپس با يک پيشنهاد فرهنگی مناسب سليقه اش را بالا برد. شما براي باورپذير کردن نقش چگونه عمل ميکنيد؟ از نظر خودم شاخصهاي اجتماعي خيلي مهم هستند. شاخص اجتماعي بازيگر مجموعه رفتارهايي عمومي است که در همهجاي جهان توسط تماشاگر درک ميشود. حالا وقتي برآيند مجموعه رفتارهاي عمومي در يک بازيگر زياد ميشود، معنياش اين است که درک و توجهاش به مردم بيشتر شده است.و مردم هم بيشتر با او رابطه برقرار می کنند . اصولاً به جامعهشناسي نقش توجه ميکنيد؟ کار بازيگري قطعاً فرآيند الهامي و غريزي نيست. بازيگري يک کار کاملاً اجتماعي و در مراوده کامل با اجتماع است. يعني بازيگري موفقتر است که اجتماعش را درست بشناسد و با آن دمخور و سازگار باشد. ولي هيچکدام از اين صحبتها آن فوت کوزهگري نيست که در خصوص بازيتان ارائه ميدهيد. درست است؟ ما به موجب اينکه در کار تدريس هستيم، ذهنمان سازمانيافتهتر است. وقتي در مورد اين مقوله صحبت ميکنيم، با چيدمان وارد اين بحث ميشويم. اما اگر بخواهيم روي بازي خود متمرکز شويم و به ريزهکاريها بپردازيم، از آنجا که همکاران و بزرگان اين عرصه، اين مطلب را ميخوانند، ممکن است بگويند «چه حرفهاي گنده گنده و اضافهاي ميزني». به همين دليل در مورد خودم نميتوانم اظهار نظر دقيق کنم. در مورد اصالت يا عدم اصالت تماشاگر پاسخ سوالم را دريافت نکردم. گفتم که اصالت دادن به تماشاگر، مغايرتي با بالا بردن سطح سواد او ندارد. منتها ما اول بايد مخاطب را به عنوان يک حقيقت بپذيريم، چون داريم براي او کار ميکنيم و بعد به تغيير شيوه نگاه او بپردازيم. حرف اصليام اين است که نميتوانيم تماشاگر را انکار کنيم. به قول برشت: «تئاتر روزمرگي است، اما آننوع روزمرگي که شگفتيآور است و الهامبخش.» با اين نگاه، هر هنرمندي نگاه خاص خودش را دارد. اما جامعهاي موفق ميشود که آدمهاي فرهنگي اصيلش، وظيفه پرچمداري فرهنگش را به دوش بکشند. از اين نظر، فيلم کهنسال سپيدموي ما، بهرام بيضايي ارزشمند ميشود. او در اين فيلم از اخلاق صحبت ميکند و از چيزي که بسيار ساده به نظر ميرسد، ولي در اصل ريشهاي و عميق است. با اين نگاه من ميروم و در فيلم او بازي ميکنم. اگر بخواهم سخنم را در مورد وقتي همه خوابيم به پايان ببرم، ميگويم کار کردن در کنار همه همکاران و دوستانم و به طور کلي حضورم در اين فيلم مملو از لذت بود و لذت بود و لذت. درج شده درنشريه صنعت سينما/ويژه نامه نوروز۱۳۸۸ |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 15:10 |
Email:faranakarta@gmail.com
|
