تبليغاتX
...Art ...
 محصور در نقاب

انعکاس داستان يک مثلث عشقي را روايت مي‌کند و مي‌خواهد مورد پذيرش مخاطبان عام نيز قرار گيرد. قطعاً حضور بازيگران شناخته‌شده و جذاب يکي از شروط اصلي ساخت چنين فيلم‌هايي است، بازيگراني که قبلاً حس همدلي تماشاگر را برانگيخته باشند و حالا حضورشان در يک مثلث عشقي به آن حس دامن زند.

مهناز افشار (نسيم)، کامبيز ديرباز (شهروز) و حميد گودرزي (سينا)، هر يک اضلاع اين مثلث هستند. نسيم و شهروز با هم ازدواج کرده‌اند، اما حضور غيرمترقبه سينا آرامش آن دو را به هم مي‌زند. فيلم سعي مي‌کند از طريق تداوم حضور هر يک از اين شخصيت‌ها، مفهوم خيانت و اعتماد ــ تم مورد علاقه رضا کريمي ــ را مورد واکاوي قرار دهد. اين‌که چگونه هر يک از طرفين به مصاف خيانت مي‌روند و در نهايت آن را شکست مي‌دهند و همه‌چيز، به نفع زندگي مشترک تمام مي‌شود، مضمون انعکاس است.

اگر بازي مهناز افشار را در آتش‌بس به عنوان يک مدل موفق از بازي‌اش مدنظر قرار دهيم، مي‌توان گفت اساساً در ارائه بازي‌هاي انرژيک و هيجاني، ديالوگ‌ها را با ضرباهنگ تند ادا مي‌کند، سريع راه مي‌رود و در کل، شخصيت يک زن زيرک و حاضرجواب را خوب ارائه مي‌دهد. حالا قرار است در انعکاس عکس شکل قبلي خود باشد. يعني يک خانم آرام، متين و اهل زندگي که اتفاقاً شوهر و زندگي‌اش را نيز دوست دارد و در کنار آن قرار است زندگي گذشته‌اش را هم پنهان کند. پس در رفتار و گفتارش به نظر مي‌رسد چيزهايي را به دروغ به نمايش مي‌گذارد يا چيزهايي را نمي‌گويد.

شهروز هم پيچيدگي‌هاي خاص خودش را دارد. مهندسي است که براي امرار معاش وارد معاملات ساختماني و اقتصادي شده است. هرچند که شکل آراسته‌اي دارد و کت و شلوار و کراوات مي‌پوشد، ولي از نقطه‌نظر رفتاري شبيه معامله‌کنندگان است. او که با توجه به خبرچيني‌هايي که توسط دوستانش صورت گرفته، به زنش شک کرده، حالا به دنبال کشف حقيقت است. در واقع نقطه جذاب بازي ديرباز اين است که او هم در حرکاتش چيزهايي را پنهان مي‌کند. در واقع در کليت فيلم، پنهان‌کاري او براي کشف حقيقت است و پنهان‌کاري نسيم براي کتمان حقيقت. از سوي ديگر، سينا که در گذشته و پيش از ازدواج، عاشق نسيم بوده نيز طي زندگي با همسرش (بيتا سحرخيز) گذشته خود را پنهان کرده است. پس هر سه شخصيت داراي نقاب هستند و قرار است در طول فيلم، اين نقاب‌ها از چهره‌هايشان برداشته شود. با اين حال هر کدام با قوت و ضعف‌هايي در بازي اين نقاب‌ها را از خود دور مي‌کنند.

در صحنه‌هاي دونفره شهروز و نسيم که دائماً نسيم مورد سوالات شهروز قرار مي‌گيرد، در ابتدا تماشاگر فکر مي‌کند شهروز همه‌چيز را مي‌داند، ولي بازي خوب ديرباز همواره تماشاگر را در يک رفت و برگشت حسي قرار مي‌دهد که آيا بالاخره موضوع را فهميده يا نه؟ اين تعليق تا اواسط فيلم همراه تماشاگر است، تا لحظه‌اي که شهروز به دنبال همسرش مي‌رود و داخل اتومبيل، حقيقت را بازگو مي‌کند و اظهار مي‌کند که همه‌چيز را مي‌داند. در واقع حرکت بازي ديرباز روي لبه تيغ است.

اما حميد گودرزي که قرار است تصويري از عاشق دروغين را به نمايش بگذارد، بازي تختي از خود به نمايش مي‌گذارد. او مي‌توانست سينا را سياه و سفيد نشان دهد و نه فقط سياه. همان‌قدر که حضور غيرمترقبه و غيرمنطقي او در داخل خانه نسيم چندان منطق ندارد و موجب آن صحنه درگيري مي‌شود، همان‌قدر هم انصاف آخر کار از او بعيد به نظر مي‌رسد. البته شايد علت اصلي را بايد در عدم پردازش درست اين شخصيت دانست، ولي با اين حال گودرزي مي‌توانست از موقعيت‌هايش بهتر استفاده کند.

به نظر مي‌رسد براي حفظ تعادل و اين‌که دو شخصيت اصلي فيلم امکانات و موقعيت بهتري در اختيارشان باشد تا عشق و علاقه‌شان به هم ثابت شود، شخصيت يا بهتر بگويم تيپ چهارمي وارد ماجرا مي‌شود؛ خانم کار چاق‌کن (شهره قمر) که قرار است با اغواگري‌هايش دل شهروز را به دست بياورد.

هر يک از اين موقعيت‌ها فرصت‌هاي مناسبي را در بازي در اختيار بازيگران اين فيلم قرار داده. مثلاً ديرباز هيچ‌وقت به لحاظ حسي مثل لحظه خشم به اوج حس نزديک نمي‌شود و هميشه در نقطه‌اي خود را کنترل مي‌کند. مهناز افشار در سکانس پاياني نقطه قوتي عالي دارد، اين‌که مي‌توان مثل هميشه واکنشي عمل نکرد. در کل به نظر مي‌رسد اين دو سعي بيشتري کرده‌اند تا بازي‌هايشان را با هم هماهنگ کنند، به همين دليل افشار در کنار ديرباز بهتر عمل کرده تا در کنار گودرزي.

منتشرشده درنشریه صنعت سینما(تیرماه۱۳۸۷)

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 9:56