|
گفتوگو با بيتا سحرخيز، بازيگر فیلم همخانه
گريه پاياني را دوست دارم مايلم درباره سابقه فعاليتهاي هنريتان بيشتر بدانم. بازيگري را از کلاسهاي آموزشي امين تارخ در سال 84 ــ 1383 آغاز کردم. چندين فيلم کوتاه هم بازي کردم، اما اولين تجربه حرفه ايام با بازي در فقط چشمهايت را ببند به کارگرداني عليرضا اميني آغاز شد که البته فيلم تا امروز به نمايش درنيامده است. ازطريق آقاي اميني به سريال راه بيپايان (همايون اسعديان) معرفي شدم. پس از آن به پروژه انعکاس (رضا کريمي) پيوستم. فيلم تلويزيوني بهار، قبل و بعد (شاهد احمدلو) از فعاليتهاي بعديام بود. سپس همخانه را بازي کردم. پس از آن به اتفاق عليرضا اشکان در فيلم نيمهبلند رستاخيز به کارگرداني پيمان ماندگار و تهيهکنندگي احمد نجفي بازي کردم. فيلم ديگرم از اينجا، کاري بود از بابک جلالي که براي خارج کشور ساخته شد. الان هم مشغول بازي در سريال ترانه مادري به کارگرداني آقاي سهيليزاده هستم. چگونه به عنوان بازيگر نقش اول يک فيلم سينمايي انتخاب شديد؟ ازطريق آقاي تارخ به مهرداد فريد معرفي شدم. آقاي فريد در ابتدا دچار ترديد بودند، بنابراين از همان ابتدا در اين خصوص با آقايان اسعديان و اميني مشورت کردند. در نهايت پذيرفتند که نقش مهسا را بازي کنم. در ابتدا خلاصهاي از فيلمنامه را به من دادند. همان موقع فيلمنامه به نظرم جذاب رسيد. پس از اينکه براي بازي انتخاب شدم، فيلمنامه کامل را براي خواندن به من دادند. جدابيت نقش مهسا چه بود؟ مهسا درعين اينکه يک دختر ساده است، ولي يک سري زرنگبازيهايي از خود نشان ميدهد که بيننده را غافلگير ميکند. مهسا، يک دختر شهرستاني است. پس چگونه در ابتداي فيلم چنين پيشنهادي را به جمشيد ميدهد. به نظر شما اين مساله باورپذير است؟ اين موضوع به کل فيلمنامه برميگردد. در طول کار سوالاتي برايم پيش ميآمد و حتي در بعضي موارد نظرم را ميگفتم، ولي آقاي فريد هيچکدام را قبول نميکرد. بنابراين طبق فيلمنامه پيش رفتم و اتفاقاً حالا از اين بابت خوشحال هستم که آقاي فريد آن پيشنهادات را قبول نکرد. چرا خوشحال؟ براي اينکه هنگام ديدن فيلم، وقتي پيشنهادات سرصحنه را مرور ميکردم، به اين نتيجه رسيدم که حرفهاي آقاي فريد درست بوده و بهتر شد که حرف ايشان را گوش کردم. ضمن اينکه در پاسخ به پرسش قبليتان بايد بگويم همخانه، داستان مهسا است، پس او فکرهايش را از همان ابتدا کرده بود. بنابراين اگر زماني جمشيد توي خانه بود، فخري خانم هم بود. هر وقت فخريخانم بيرون ميرفت، جمشيد را هم بيرون ميفرستاد. به همين خاطر از اين نظر شايد منطقي به نظر برسد. با اين حال چرا با جمشيد خشن برخورد ميکند؟ مگر او طبق نقشه مهسا پيش نميرود؟ براي اينکه نميخواهد به او بهاصطلاح رو بدهد و به قول فيلمنامه نميخواهد نفر سوم، شيطان بيايد وسط معرکه. با اين نگاه راهي که مهسا انتخاب کرده، خود به خود ورود شيطان انکارناپذير است! بنابراين دوگانگي به وجود نميآيد؟ ما يکسري اعتقادات در جامعهمان داريم که اين مساله به نوعي در فيلم گنجانده شده است. از سوي ديگر مسلماً اين دختر اگر با پسر نامهرباني نميکرد، ديگر فيلمنامه جذابيت نداشت. به همين خاطر تماشاگر با جمشيد بيشتر احساس نزديکتري دارد؟ صد در صد. در اينصورت دختر تحتالشعاع قرار نميگيرد؟ نه، من اين مساله را قبول ندارم. دختر و پسر موازي هم پيش ميروند. اتفاقاً اين رفتارهاي دختر است که باعث ميشود تماشاگر با جمشيد بهتر ارتباط برقرار کند. مهسا بايد حرکتي ميکرد. اگر از همان ابتدا مجذوب جمشيد ميشد و به او روي خوش نشان ميداد، اصلاً فيلمنامه و فيلم شکل ديگري پيدا ميکرد. با اين حال هر دو شرايط همديگر را پذيرفته بودند. اين عين خواسته کارگردان بود. البته خيليها از من پرسيدند که چرا مهرباني و لطافتي در رفتارم با جمشيد ندارم. تنها پاسخم اين است که اين بازي همان چيزي بود که از من خواسته شده است. آقاي فريد سوژهاي در ذهنشان بود که به من رفتاري غير از ايني که در فيلم ديده ميشود، نميدادند. در صحنههاي دونفره، ريزهکاريهايي در رفتار مهسا ديده ميشود. چقدر خواسته کارگردان و چقدر حاصل نگاه و تلاش شما به نقشتان بود؟ پنجاه، پنجاه. قبل از فيلمبرداري يکسري تمريناتي داشتيم. همان موقع سعي ميکردم رفتار يا حسهاي جديدي را به وجود بياورم. آنوقت مواردي که مورد تاييد آقاي فريد بود، نگهش ميداشتم و موقع اجرا به بازي اضافه ميکردم و در آخر چيزي شد که شما در فيلم ميبينيد. ميتوانيد مثال بزنيد؟ مثلاً در صحنه غذا پختن دونفره جمشيد و مهسا، آن دو همديگر را زيرچشمي نگاه ميکنند که اتفاقاً همين ايده مورد تاييد کارگردان قرار گرفت که در فيلم هم ميبينيد. تنها صحنهاي که دختر علاقه خودش را به پسر ابراز ميکند مربوط به صحنه ورود پدر ميشود. کاملاً درست ميگوييد. البته کسي تابهحال به اين نکته اشاره نکرده بود. اتفاقاً در همان موقع مهسا به جمشيد روي خوش نشان ميدهد. از موقعي که قاب عکس ميشکند و هر دو به زمين ميخورند. مهسا به جمشيد ميگويد: «طوريت شده؟» معنايش اين بود که نگران پسر است و به او توجه کرده است. با گريه صحنه پاياني هم کاملاً علاقه مهسا بروز ميکند. همينطور است. اتفاقاً آن گريه پاياني را خيلي دوست دارم. به نظر ميرسد آن عشق مورد نظر کارگردان يک مقدار دير اتفاق ميافتد. اگر آن عشق زود اتقاق ميافتاد. ديگر يکسري اتفاقات فيلم اصلاً ديگر معني نداشت و کلاً به ضرر فيلمنامه تمام ميشد. حالا من يک سوال از شما دارم. شما که همهچيز را با دقت ديدهايد، چرا به صحنهاي که جمشيد بيرون از اتاق ميخوابد و مهسا ملحفه رويش مياندازد به عنوان شروع آن عشق توجه نکرديد؟ براي اينکه در آن صحنه مصلحتانديشي وجود داشت. مهسا براي حفظ ظاهر چنين کرد. آنجا محدوده خانهاش نبود، مسير رفت وآمد صاحبخانه بود. شما که طبق گفتههاي کارگردان واو به واو پيش ميرفتيد، در بازي دچار مشکل نميشديد؟ نه، اصلاً. اتفاقاً دوست داشتم که اينگونه پيش بروم. تجربه بازي با خانم بوباني و اکبر عبدي چگونه بود؟ خيلي خوب بود. خانم بوباني نهتنها سعي نميکرد که من تحتالشعاع قرار بگيرم، حتي خيلي جاها کمکم ميکردند. مدت کمي در خدمت آقاي عبدي بودم، ولي آنقدر صميمانه برخورد ميکردند که واقعاً راحت توانستم بازي کنم. از بازي در همخانه چه تجربهاي کسب کرديد؟ خيلي زياد. اينکه بازيگري در سينما کاري جدي است و آدم اگر در کاري خوب ظاهر ميشود، نبايد مغرور شود، بلکه بايد در اين عرصه کار و تلاش زيادي کرد. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 14:29 |
Email:faranakarta@gmail.com
|
