|
گفتوگو با عليرضا اشکان، بازيگر فیلم همخانه
يک اتفاق آيا حضورتان در سريال پربيننده نرگس شرايطي را فراهم کرد تا راحتتر وارد عرصه سينما شويد؟ صد در صد. قطعاً تاثيرگذار بوده. تلويزيون و بخصوص کارهاي پرمخاطب تلويزيوني در معرفي بازيگر بسيار کمک ميکند. حتي به خاطر ميآورم هنگام پخش سريال نرگس مطلبي در يکي از مجلات سينمايي به چاپ رسيد که عليرضا اشکان يکشبه ره صدساله را پيمود. پيشنهاد بازي در همخانه پس از نرگس صورت گرفت؟ خير، من بعد از بازي در سريال نرگس با فيلم سينمايي اين ترانه عاشقانه نيست (رحمان رضايي) وارد عرصه سينما شدم که البته اين فيلم پيش از نوروز امسال اکران شد. پس ازبازي در آن فيلم يعني تابستان سال گذشته توسط دوستم آقاي علي تهراني، دستيار کارگردان به پروژه همخانه معرفي شدم. بعد از آنهم در يک فيلم نيمهبلند با عنوان رستاخيز به تهيهکنندگي احمد نجفي بازي کردهام. نقشي که در همخانه ارائه کردهايد چقدر مبتني بر استنباط خودتان از اين نقش بود و چقدر نظر کارگردان را تامين ميکرد؟ استنباط من از اين نقش 180 درجه با استباط آقاي فريد فاصله داشت... کارگردان چه استنباطي داشت؟ خب من جمشيد ايلخاني را يک آدم شوخطبع و شيطون ميديدم. در حالي که آقاي فريد معتقد بودند که او شايد در ابتدا شيطون باشد، ولي بعد بسيار آرام ميشود و همينطور عاشق دختر. البته همين سردرگمي در اجراي نقش ديده ميشود. با اين حال من اينگونه فکر نميکنم. اصلاً انگيزه جمشيد از قبول پيشنهاد مهسا چه بود؟ چگونه با شنيدن لحظهاي از حرف دختر شرايط او راقبول ميکند و وارد جريان داستان ميشود؟ درباره اين موضوع ازهمان ابتدا با آقاي فريد صحبت کردم و همين مساله را مطرح کردم که به نظرم اين موقعيت غيرطبيعي به نظر ميرسد و اصلاً باورپذير نيست. منتها نظر آقاي فريد اين بود که اين کافيشاپ پاتوق دانشجويان همان دانشگاهي است که اين دختر و پسر در دانشکدههاي مختلف آن تحصيل ميکنند. پس لزومي ندارد به حواشي آن بپردازيم. با اين حال خودتان ايدهاي براي حل اين کاستي نداشتيد؟ تنها کاري که ميتوانستم بکنم اين بود که خودم را به فيلمنامه و آقاي فريد بسپارم. چون اين مساله را کارگردان ازمن خواست. يعني آقاي فريد خواستند که عيناً مانند فيلمنامه جلو بروم. در حالي که ميخواستم شيطنت هم داشته باشم. در نهايت من تحت کنترل آقاي فريد بودم و مطابق خواسته ايشان هم پيش رفتم. به عنوان يک مخاطب اين فيلم، چقدر موقعيت اوليه داستان شما را مجاب ميکند؟ ما در سينما کار ميکنيم. در واقع سينما، کانون بزرگنمايي داستان است. ضمن اينکه همخانه به نوعي طنز موقعيت هم هست. پس نبايد از آن توقع يک فيلم مستند ــ داستاني داشته باشيم. بههرحال روابط آدمهاي درون فيلم اينگونه است که اتفاقاً جا هم افتاده. اصولاً آدمهايي که فيلم را ديدند با اين مساله ارتباط برقرار کردند. اصلاً از رفتار خشن دختر نسبت به پسر دفاع ميکنيد؟ شما تابهحال با دخترهاي شهرستاني برخورد کردهايد؟ مهسا يک دختر شهرستاني است، در عين حال که شيطنتهاي خاص خودش را دارد، يک موقعهايي هم در روابط سدي ايجاد ميکند. واقعيت اين است که روابط دختر و پسر شهرستاني شبيه دختر و پسر شهري نيست و اين مساله در فيلم کاملاً نمود پيدا کرده است. با اين حال تلخي دختر به ايجاد همدلي تماشاگر با نقش جمشيد کمک کرده است. خودم هم به اين نکته معتقدم. حتي در يکي از نمايشهاي خصوصي فيلم يکي از منتقدان به من گفت ناخواسته در يک جاهايي که بازي دونفره داريم آنقدر شخصيت تلخ دختر جا افتاده که بيننده باور ميکند جمشيد را آزار ميدهد. همين مساله به همدلي با نقش جمشيد کمک ميکند. البته بايد اين نکته را هم اضافه کنم که تلخي شخصيت مهسا از جنس فيلمنامه بود و وظيفه حرفهاي خانم سحرخيز اين بود که نقش را آنگونه تصوير کند که روي پرده سينما ميبينيد. بههرحال به نظرم اگر در طول فيلم نسبت به شخصيت پسر همدلي ايجاد شده، کار خدا بوده است! به نظر ميرسد برخورد جمشيد با پسرک معتاد يا زن خياباني در پارک چندان در مسير داستان جا نيفتاده است. به نظرشما چه دليلي براي ايننوع برخورد وجود داشت؟ در اين مورد با آقاي فريد صحبت داشتم. ايشان معتقد بودند که اين پسر معتاد يا آن زن خياباني نمادي از بخش کوچکي از جامعه هستند که به هر صورت در اجتماع حضور دارند. وقتي جمشيد از خانه بيرون ميزند، اجتنابناپذيراست که با چنين مسائلي مواجه شود که خب مواجه هم ميشود. بههرحال اين تهديدات ميتواند پيرامون هر جواني باشد. پس با اين استدلال اين دو تيپ در فيلمنامه گنجانده شد. ولي ديالوگهايي که ميان شما و آن دو نفر ردوبدل ميشود، هيچ اطلاعاتي را در اختيار تماشاگر قرار نميدهد. دستکم اينکه چون از پيشينه جمشيد چيزي نميدانيم خود به خود فضايي به وجود ميآيد که بود و نبودش در فيلم فرقي نميکند. شايد يکي از دلايلش اين باشد که خيلي از ديالوگهاي ميان جمشيد و زن خياباني حذف شد. با اين حال يکي از صحنههاي جالب بازيتان، لحظه پاياني کشمکش با زن است که با چاشني طنز همراه بود. مايليد در فيلم کمدي بازي کنيد؟ اتفاقاً با بازي در همخانه علاقمند شدم تا در فيلمهاي طنز موقعيت هم بازي کنم. چون فکر ميکنم مردم با آن ارتباط بهتري برقرار ميکنند. در چه رشتهاي تحصيل کردهايد؟ معماري داخلي دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران. و حالا چرا بازيگري؟ يک اتفاق بود. اما منظورم اين نيست که بيعلاقه بودم. ما در دانشکده با دانشجويان سينما و تئاتر در ارتباط بوديم. از طريق يکي از دوستانم، نادر فوقاني، فرصتي برايم فراهم شد که به گروه سازنده نرگس معرفي شوم. انتخابشدنم براي نقش عليرضا خيلي سريع اتفاق افتاد. در کليت فيلم به لحاظ حسي مهسا تحتالشعاع جمشيد قرار ميگيرد، در حالي که در اصل نبايد اينگونه باشد. اصلاً فيلم، زنمحور بود. ولي بارحسي فيلم چيزي ديگري ميگويد. من خودم نميدانم در اينباره چه بگويم. خيلي ازدوستان اين مساله را به من هم گوشزد کردهاند. واقعيت اين است که در اينجا جمشيد نقش مکمل است. نقش مکمل بايد به نقش اصلي کمک کند. نميدانم چه بايد بگويم. حالا چنين حسي در فيلم به وجود آمده و کاري هم نميشود کرد! پس بايد از بازي در اين فيلم رضايت داشته باشيد؟ من همخانه را دوست دارم و در مجموع فضايي که به وجود آمده نهتنها ضرري براي من نداشته، بلکه حتي منفعت هم داشته است. بنابراين قطعاً اگر بار ديگر آقاي فريد از من دعوت به همکاري کنند، حتماً با ايشان همراه خواهم شد. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 11:22 |
Email:faranakarta@gmail.com
|