تبليغاتX
...Art ...
 گفت‌وگو با هومن سيدي، بازيگرفیلم پابرهنه دربهشت
                         گفت‌وگو با هومن سيدي، بازيگرفیلم پابرهنه دربهشت

                                                              نهال گردو

تعداد فيلم‌هايي که بازي کرده‌ايد، هنوز به تعداد انگشتان يک دست هم نمي‌رسد. اما مشخص است که در انتخاب‌هايتان دقيق هستيد و کيفيتي در بازي شماست که خيلي بيروني و پرهياهو و به‌اصطلاح بازيگر رويي نيستيد.

خب اين نکته‌اي که اشاره کرديد به نظرتان خوب است يا بد؟

به‌هرحال مختصات بازي شماست و درعين حال همدلي تماشاگر را با خود همراه مي‌کنيد.

نمي‌دانم. اين حسن نظر شماست...

تابه‌حال کسي چنين نظري درباره بازي‌تان داشته است؟

خب، خيلي‌ها کم‌وبيش چنين نظرهايي داشته‌اند...

چگونه به اين حالت رسيده‌ايد؟

واقعيت اين است که نگاه بازيگر است که يک نقش را تعيين مي‌کند. حتماً بازيگر ديگري نقش‌هايي را که من بازي کردم جوري ديگر بازي مي‌کرد. حالا بهتر بازي مي‌کرد يا بدتر به نگرش شخصي آن بازيگر برمي‌گردد که اساساً به بازيگري و ارائه نقش چگونه نگاه مي‌کند.

مثلاً در يک تکه نان سرباز سربه‌زيري را ايفا مي‌کنيد که فقط نگاه مي‌کند و در پابرهنه در بهشت هم نقش يک روحاني در جست‌وجوي حقيقت را بازي مي‌کنيد که فقط  نگاه مي‌کند و زياد پرسش نمي‌کند. در مجموعه تلويزيوني راه بي‌پايان هم شخصيت محجوب و آرامي داشتيد. انگار وجه غالب بازي‌هايتان در سکوت مي‌گذرد.

البته اقتضاي اين نقش‌ها چنين چيزي را مي‌طلبيده.

يعني اين سکوت و آرامش، نشاني از شما را به همراه ندارد؟

چرا بايد داشته باشد؟

نگاهي وجود دارد مبني بر اين‌که بازيگر از عهده ايفاي نقشي که به خودش نزديک‌تر است و به عبارت بهتر لمسش کرده، راحت‌تر برمي‌آيد. شما اين نگاه را قبول داريد؟

ممکن است يک بازيگر آن‌قدر خوب بازي کرده باشد که تماشاگر فکر کند خودش را بازي کرده است. اتفاقاً خيلي خوب است. منتها اعتقاد دارم به عنوان يک بازيگر اين اتفاق هميشه رخ نمي‌دهد. چون آن‌قدر برخي از احساسات هنگام بازي بازتوليد مي‌شود که ديگر برآمده از وجود خود شخص نيست. به همين دليل در عين اين‌که اين موضوع را رد نمي‌کنم، ولي نمايش خودِ وجودي بازيگر را به عنوان تحليل نقش صد در صد نمي‌پذيرم. وقتي نقشي درست اجرا مي‌شود و به‌اصطلاح درمي‌آيد، معنايش اين نيست که بازيگر خودش را بازي کرده است. مگر اين‌که کسي فيلم مستندي از زندگي به طور مثال منِ هومن سيدي بسازد که در آن صورت بازيگر خودش را بازي مي‌کند.

به‌هرحال هر بازيگري ناخودآگاه، ميزاني از سينماچه‌اش را وارد نقش‌هايش مي‌کند...

فکر مي‌کنم در سينماي داستاني کمتر اين اتفاق بيفتد. بعضي‌ها مي‌گويند سعي کرديم براي خودمان زندگي کنيم، انگار اين مساله براي خودمان اتفاق افتاده است. در اين فيلم‌هايي که شما مطرح کرديد در واقع تنها شباهتي که نقش‌ها با هم داشتند، اين بود که به دلايلي سکوت اختيار کرده‌اند، ولي اصل مهم براي من واقعيت‌پذيري نقش است که بيش از هر چيز ديگري ارزش دارد.

اين واقعيت چگونه براي شما به وجود مي‌آيد و در نهايت شکل بيروني پيدا مي‌کند؟

به صحبت اوليه‌ام برمي‌گردم که هر بازيگري روش خاص خودش را دارد تا به نقش برسد. هر کسي با دو دوتا چهارتاي خودش راه‌حل مساله را پيدا مي‌کند. مثل اسکلت ساختماني مي‌ماند که از قبل نقشه‌اش را کشيده‌اند و جاي اتاق و آشپزخانه و در و پنجره‌ها مشخص است و بايد آن را ساخت. اما بازيگري حتي فراتر از اين  است که گفتم. يعني خيلي چيزها خلق‌الساعه رخ مي‌دهد. خيلي وقت‌ها به بازيگر نقش مقابلت بستگي دارد و يا عوامل ديگر. بنابراين نمي‌توان گفت امروز مي‌روم سر صحنه و حتماً احساسِ از پيش تعيين‌شده‌اي را خلق مي‌کنم. ممکن است بخواهم و خيلي هم تلاش کنم، ولي در نهايت کار ويژه‌اي هم درنيايد.

شما چه روشي را براي رسيدن به حس مورد نظرتان ياد گرفته‌ايد؟

ياد گرفته‌ام که چيدمان‌هايي براي خودم داشته باشم و در درون خودم قبل از شروع فيلمبرداري به آن برسم.

يعني مثلاً بدن و صدايتان را آماده کنيد؟

نه.

پس منظورتان چيست؟

بر اساس فيلمنامه يک سري عناصر را براي خودم مشخص مي‌کنم. سپس اين چيزهاي مشخص‌شده را از طريق صحبت با کارگردان و بر حسب فضا و شرايط موجود در صحنه شکل واقعي‌تري بهش مي‌دهم.

تمرين پيش از شروع فيلمبرداري برايتان مهم است؟

اصولاً من آدم تمريني نيستم.

چطور؟

سر تمرين و دورخواني‌ها نمي‌توانم به چيزي برسم. من بايد قبل از آن به چيزي از نقش رسيده باشم. حتي اگر دورخواني هم باشد، باز يک چيز خطي است. سر صحنه فيلمبرداري پابرهنه در بهشت، کارگردان به اين مساله پي برده بود و دست‌وپاي مرا باز گذاشت و در جلسات دورخواني مرا تحت فشار قرار نداد. مثلاً افشين هاشمي که هم دوست خوب من و هم بازيگر خيلي خوبي است و بازي‌اش را هم دوست دارم اتفاقاً به دورخواني و اتود زدن اعتقاد دارد و از دل آن‌ها به دريافت‌هايي مي‌رسد. منتها من در دورخواني يک چيزهايي را از دست مي‌دهم. حالا به نظر شما کدام روش بد است و کدام خوب؟

هيچ‌کدام. بايد ديد کدام روش امکانات بيشتري را به بازيگر براي ارائه بهتر نقش مي‌دهد. همين مساله تفاوت بازي شما و افشين هاشمي را نشان مي‌دهد.

بله، اگر قرار بود هر کدام از ما نقش همديگر را بازي کنيم، فيلم جور ديگري مي‌شد. بنابراين مهم اين است شخصيت‌ها درست ارائه شوند و نظر کارگردان تامين شود.

البته با توجه به اين‌که شرايط فيلمسازي در سينماي ايران آن‌قدر دقيق و حساب‌شده نيست که بازيگر فراغت کافي داشته باشد که حس مورد نظر را راحت پيدا کند، فکر نمي‌کنيد روش شما يک مقدار سخت باشد؟

من تابه‌حال با اين روش به مشکل برنخورده‌ام.

چرا؟

به خاطر اين‌که در لحظه به موقعيت فکر مي‌کنم، قبل از اين‌که بيات شود.

در صورت رج‌زدن‌ها و پس و پيش شدن سکانس‌ها چه مي‌کنيد؟

مشکلي به وجود نمي‌آيد. چون با اين شيوه کار مي‌کنم، يک چيزهايي را براي خودم هماهنگ و آسان مي‌کنم.

اين جمله نخست شما را نقض نمي‌کند که گفتيد اعتقادي به اين ندارم که داريم نقش را زندگي مي‌کنيم؟

گفتم بازيگراني هستند که مي‌گويند ما خودمان را بازي مي‌کنيم. اين «خودمان را بازي مي‌کنيم» به نظرم درست نيست. کسي که سيال و روان بازي مي‌کند، چون آن‌قدر خوب بازي کرده، معمولاً مي‌گويند خودش را بازي کرده است.

يحيي روحاني است و نماينده بخشي از جامعه است که اگر درست بازي نمي‌شد، سوءتفاهماتي را به وجود مي‌آورد. براي ايجاد سمپاتي سعي نکرديد از الگويي استفاده کنيد؟

از الگوي بيروني استفاده نکردم، چون بخش اعظم آن مشکلي که شما به آن اشاره کرديد به خاطر فيلمنامه خوب مرتفع شده بود. فقط کافي بود به فيلمنامه وفادار مي‌ماندم.

ضمناً يحياي اين فيلم خيلي شبيه سيدِ زير نور ماه است. پيش از بازي، فيلم آقاي ميرکريمي را ديده بوديد؟

من بعد از پابرهنه در بهشت آن فيلم را ديدم و خيلي هم دوستش دارم. عمداً چون به من گفتند شباهت‌هايي وجود دارد، ديدن آن را به بعد از فيلمبرداري موکول کردم. اما وقتي فيلم را ديدم متوجه شدم هيچ شباهتي به هم ندارند. فقط در روحاني بودنشان مشترک بودند.

روحاني پابرهنه در بهشت در يک فضاي نامتعارف حضور دارد، ولي هيچ‌وقت واکنشي از خود نشان نمي‌دهد. چرا؟

چون با پاي خودش به آن‌جا رفته و کسي به او براي رفتن به آن‌جا توصيه‌اي نکرده است. پس اين دو مقوله کاملاً جداست و از همان ابتدا هدفش مشخص است.

به نظر مي‌رسد لااقل در مواجهه با شاهو بايد کمي متفاوت‌تر ظاهر مي‌شد. ولي انگار هميشه آرامش با او همراه است.

چون نگاهم به نقش اين‌گونه بود.

کارگردان پيشنهاد متفاوتي در اين خصوص نداد؟

نه، اتفاقاً با هم صحبت کرديم و براي هردومان اين شکل از اجراي نقش جا افتاده بود و پذيرفته بوديم.

شما انگار با طمأنينه خاصي در دنياي سينما و تلويزيون پيش مي‌رويد و خيلي عجله نداريد تا به قله‌ها برسيد...

مي‌تواند گياهي بکاريد که خيلي زيبا باشد و گل هم بدهد، ولي بعد از يک هفته پلاسيده شود و هيچ اثري از آن باقي نماند. در عين حال مي‌توانيد نهال گردو بکاريد و ساليان سال به آن آب بدهيد تا ريشه‌اش به‌تدريج عميق شود و تا آخرعمر از آن لذت ببريد. در هر دو صورت انتخاب شما، آينده شماست.

منتشر شده درنشریه صنعت سینما(۱۵اردیبهشت ماه ۱۳۸۷- شماره۷۰)

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:27