مطلب را با بدیهیات آغاز می کنم که علی رغم کم وکاستی هایی که در نحوه ی برگزاری وبرنامه ریزی این دوره جشنواره به چشم خورد که این نکته درجای خود قابل تامل وبحث انگیز است و درمجال دیگری نیز باید به آن پرداخت ، ,ولی نکته مهم تربه طور کلی پس از هر دوره هر جشنواره ای ، ارزیابی درست فیلم ها و نحوه ی مواجهه باآنهاست.تشخیص این که فیلم های ایرانی درکجا سیر اعتلایی داشته ، نقاط قوت وضعف شان درکجامعنی ومفهوم پیدا می کندواصلاً نگاه جهشی سینما درکدام فیلم به بار نشسته است ، مسائلی است که سینمای ایران را قطعاً به نقطه ی مناسبی رهنمون می شود.
هرچند که دراین یادداشت و دراین فرصت محدود چندان نمی توان به جزئیات تمامی فیلم ها پرداخت؛ چرا که برخی از فیلم ها درجدول برنامه نمایش سالن سینمای جشنواره (سینمای مطبوعات ) درساعات مناسبی به نمایش درنیامدند. ضمن این که نبود جدول ثابت وجابجایی آن – برنامه فیلم ها روز به روز مشخص می شد- خود بخود امکان دیدن برخی از فیلم ها را سلب می کرد.طبیعی است بررسی وارزیابی درست فیلم ها به زمان نمایش عمومی آنها موکول می شود.
«به همین سادگی » یک روز اززندگی یک زن خانه دار که دارای دوفرزند است را مرور می کند. زنی که از نقطه نظر اجتماعی ، جایگاهی ندارد، دچار روزمرگی شده و نکته ی تکان دهنده این است که به این خود آگاهی رسیده که توسط بچه ها وهمسرش به چشم نمی آید ، یعنی دیده نمی شود .ساختار فیلمنامه برمحورشخصیت طاهره پایه ریزی شده است واو «دیده نشدن »را باید به نمایش بگذارد...
ازهمان ابتدا مشخص است که که با فیلمی بازیگر محور روبروهستیم . اما بازیگر فیلم چهره ی آشنایی برای سینماروها نیست. همین نکته ظریف باعث می شود که اسیر اسم ها نشویم وفرصت بهتر دیدن «دیده نشدن » شخصیت طاهره را ازدست ندهیم .بنابراین خوشبختانه طاهره با بازی تحسین برانگیز هنگامه قاضیانی را کاملاً درک می کنیم.یک نوع بازی مینی مال که به قدری روی جزئیات تاکید می شود که حتی یک پلک نابجا می توانست یک راکورد وحتی انتقال یک حس را به باد بدهد.بنابراین آن قدر بازیگر درنقش فرورفته که تماشاگر کاملاً حس می کندو می فهمد که خانواده اش اورا نادیده می گیرند. زندگی دایره ای او به مرور وبا خلق لحظات وبه آهستگی به مرحله ای خطی می رسد.اما یکی از نکات مهم دیگری که دراین فیلم باید درنظر گرفت ، بازی درپلان – سکانس (طولانی)، دوربین روی دست وبعد نمای کلوز(نزدیک ) که بسیار بازی را سخت می کند که این حالت فقط ازعهده ی یک بازیگر تئاتر برمی آید وبس.به هرجهت این فیلم آن قدر مملو ازجزییات است که باید دریک فرصت مناسب بابازیگرآن به گفتگو نشست ودرباره آنها گفتگو کرد...
یکی از بازیگران این دوره ی جشنواره که بازی اش دیده نشد ، شبنم مقدمی است .به نظر می رسید ، دست کم برای بازی در«فرزند خاک » کاندیدای دریافت جایزه شود. هرچند که اگر انصاف را ملکه ی ذهن مان ومبنای قضاوت مان قراردهیم ، عملکرد هیات داوران این دوره جشنواره را تهی از انصاف نمی بینیم.بااین حال عملکرد شبنم مقدمی هم نادیده گرفته نخواهد شد ، چراکه بازیگری که با تئاتر همدم وهمدل است ، مفهوم صبوری را کاملاً می فهمد .یکی از حُسن های بازی مقدمی ، فن بیان اوست .اگر صدایش را درسریال « زیرتیغ » با فیلم « همیشه پای یک زن درمیان است » و«فرزند خاک » مقایسه کنید ، قطعاً به نتایج رضایت بخشی خواهید رسید. به نظرم حسن کمی نیست .به صدا و طرز بیان واژه ها یی که توسط انواع واقسام بازیگران – مدل ها درسینما وتلویزیون که اصلاً بازیگر نیستند توجه کنید ، متوجه می شوید که فن بیان دّر گرانبهایی است که جز با تمرین حاصل نمی شود .
دوستی می گفت برخی ازبازیگران ، بیشتر فتو مدل ومادلینگ هستند. بند ه عرض می کنم ، شاید مدل برای انواع واقسام جواهرات وبدلی جات باشند ! ولی قطعاً بدرد مدل لباس بودن هم نمی خورند ، فقط کافیست به طرز راه رفتن وحرکات دستان شان توجه کنید آن وقت فرق بازیگر، ستاره ، فتو مدل ومادلینگ را متوجه خواهید شد.
درفیلم کنعان چهار بازیگر حرفه ای سینما بازی داشتند: محمد رضا فروتن ، افسانه بایگان ، بهرام رادان وترانه علیدوستی. پس با فیلمی پربازیگر ویا پر ستاره به مفهوم سینمای ایران مواجه هستیم. همین نکته توقع مخاطب را بالا می برد.دل مان هم می خواست شاهدبازی های خوبی باشیم. اما نتیجه چندا ن رضایت بخش نیست .گریم سنگین بازیگران مخصوصاً مینا ( ترانه علیدوستی) ومرتضی ( محمد رضا فروتن ) توی ذوق می زند. بالاخره نباید باورکنیم مینا ومرتضی هم نسل و هم دوره یکدیگر هستند؟ تناسب وهارمونی نباید درجایی از فیلم به ظهو ربرسد؟ از سویی همین گریم پرملاط باعث می شود که خیلی جاها بازیگران واکنش درستی از خود نشان ندهند.ازسویی درست شکل نگرفتن روابط موجود میان افراد درفیلمنامه تشتتی را بوجود آورد که باعث شد بازیگران درجای خود درست تعریف ومعرفی نشوند .با این وجود دربرخی ازصحنه های فیلم خود بازیگر هم از ایده ی صحنه درست استفاده نبرده .به سکانس پایانی فیلم
« کنعان » توجه کنید .لحظه ای که مینا ، علی رغم تمام انکارهایش رو به روی مرتضی می نشیند ومی گوید می خواهم با تو ادامه بدهم .درآن لحظه مخاطب می خواهد واکنش مرتضی را ببیند . مرتضایی که درتمام مدت فیلم تلاش می کند که مینا را به زندگی مشترک برگرداند.پس بازی فروتن درآن لحظه درحکم تیر آرش را داشت .ولی نتیجه ؟ دریغ ازیک واکنش ودریغ از یک بازی .فروتن هیچ کاری نمی کند ، درست در لحظه ای که باید کاری انجام دهد!!! دراین فیلم فقط یک « نگاه » از بهرام رادان باقی می ماند که خب به مدد چشمان اوست وبس . خوشبختانه افسانه بایگان سعی کرده است فضای متعادل تر وقابل توجیه تری برای ایفای نقشش اجراکند. ترانه علیدوستی گرچه جایگاه نقشش قابل باور نیست ، با این حال درآن محدوده بهتر عمل می کند...
«آواز گنجشک ها» هیچ بازیگر شناخته شده ای ندارد؛ فقط رضا ناجی که پیش ازآن چند فیلم بازی کرده و ضمن این که درنقش پدردر«بچه های آسمان » درخاطره ها به یاد مانده است . به عقیده نگارنده بازی ناجی ، یکی ازبازی های خوب این دوره جشنواره است .جدا از لهجه ی آذری او که به درستی درخدمت فیلم قرار می گیرد - صرف داشتن لهجه ی شیرین آذری نمی توان بازی دلنشین ارائه داد- مجموعه بازیگری او کیفیتی دارد که به آدم معمولی که برای بقا تلاش می کند ، وجهه ای انسانی می دهد وقطعاً ناجی به درستی توسط کارگردان هدایت شده است .او درنقش کریم ، کارگر پرورش شترمرغ ، به «زیرمتن» نقش فیلمنامه توجه کرده و حتی رسیده است.« شور بازیگری» ما هیتی دارد که دربازی ناجی می توان شاهدش بود.
« فرزند خاک» فیلمنامه ی داشت که فرصت مناسبی دراختیار بازیگران می داد تا توانایی های خود را به نمایش بگذارند.وقتی به سکانس تکان دهنده ی تبادل اجسام بدن رزمندگان وبحث برسر تفکیک جسد که ایرانی است وعراقی متمرکز می شویم ، متوجه می شویم که اتفاقاً فیلم با دکوپاژ خاص خودش قصد داشت موقعیت عادی وغیر بحرانی را تصویر کند.آن وقت بحران دردل همین عادی سازی بوجود می آید .به چانه زدن بازیگران بر سر اثبات ایرانی بودن اجساد دقیق شوید. طنز تلخی که با بازی حمید ابراهیمی خوب اجرا شده است وبعد خون دل خوردن مینا (شبنم مقدمی ) درکنار چادررا خوب درک می کنید. ازسویی حیفم می آید درباره ی بازی درخشان مهتاب نصیرپور یادی نکنم . تئاتر هنر ش دراین است بازیگرتربیت کندکه دیگر آن وقت نمی توانید نسبت به آن بی تفاوت باشید. لهجه ی خانم نصیرپور را بشنوید ، آن وقت اهمیت لهجه درباورپذیری نقش را بهتر درک می کنید.به نظرم این دوره ی جشنواره فیلم فجر کلاس درس خوبی برای بازیگران بود. یکی این که همیشه بازیگر درقله ی اوج نخواهد بود اگر مستمرکار نکند وبه اصطلاح خودش را حفظ نکند. دوم این که بلاشک هربازیگری نیاز به تمرینات تئاتری دارد. واقعاً تئاتری ها از نقطه نظر بازیگری باید به داد سینما برسند.
«همیشه پای یک زن درمیان است » کمدی بود .بازی کمدی سخت است ، مخصوصاً ملغمه ای کمدی کلامی وموقعیت .مهران مدیری که کمدین تلویزیونی است درفیلم همان تیپ های پاورچین ، نقطه چین وشب های برره است .چرا؟ باید ازخودش سوال کرد. گلشیفته فراهانی که بازی درفیلم ملودرام را خوب درک کرده است ، بازی اش را به همان شکل درفیلم پیش می برد. حبیب رضایی قابلیت های بازیگری دارد ولی در«همیشه پای یک زن درمیان است » می توانست بهتر بازی کند. مگر بازیگری ازنوع کمدی چه معجونی است که رسیدن به آن نقطه به اصطلاح پیر بازیگررا درمی آورد؟ درعوض بازی رضا کیانیان را درهمان فیلم ببینیدو لذت ببرید. بازی رندانه یعنی همین! دراین مورد باید بسیار بحث کرد.
«شب » با سوژه تکراری دزد وپاسبان می توانست فیلم بهتری شود. ولی امین حیایی درمقایسه با کارهای قبلی اش توانایی خوبی ازخود به جای گذاشت . دست کم وجه متفاوتی از بازی هایش را درمعرض نمایش گذاشت.اما درمورد آقای انتظامی چه باید بگویم ؟ نمی دانم !
«آتش سبز» فیلمی بود که موضوعش به زمان خاصی محدود نمی شود ودرواقع یک موقعیت فراتاریخی داردو به همین دلیل بازیگری درآن فضا موقعیت وشکل خاصی را می طلبد .به نظرم بازی غیرزمانی انتظامی قابل تقدیر است .ضمن این که برای تحلیل بهتر «آتش سبز» باید دوباره فیلم رادید...
دوست دارم چند کلمه ای هم درباره ی فیلم «خواب زمستانی» بنویسم .دراین فیلم بازیگران حساب پس داده شده ای نظیر : فاطمه معتمد آریا ، آزیتا حاجیان ، شاهرخ فروتنیان ، کوروش تهامی ، لادن مستوفی ، پگاه آهنگرانی بازی داشتند .ولی فیلمی که فیلمنامه ی مناسبی ندارد، چگونه از بازیگرانش توقع شق القمرداشته باشیم ؟
چاپ شده درنشریه صنعت سینما(شماره ۶۸- ویژه نامه نوروز۱۳۸۷)
|
+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 15:16