تبليغاتX
...Art ...
 شب های زاینده رود
    عکس ازفرانک آرتا
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:56  
 لایه های ذهن

چندی پیش از طریق یکی از دوستان کتابی بدستم رسید به نام « لایه های ذهن » نوشته ی « جوردی سییِرا ای فابرا » ، نویسنده ای اسپانیایی زبان ... دیروز بعد ازظهر کسی به من گفت برو سراغ آن کتاب.به دستم گرفتم و شروع کردم به خواندن آن.  واژگان مرا دوره کردند. گویی وظیفه ای را به من تفویض می کردند. ازهمان ابتدا با بلعیدن  کلمات  اشتهایم تحریک شد. خلیل متوبه ، قهرمان این داستان بود؛ پسربچه ای متعلق به یکی از روستاهای فقیر کشور مالی .داستان از زاویه اول شخص روایت می شد .پیش از شروع داستان، نویسند ه خود را معرفی می کند که سال ها سفرکرده و همیشه موضوع کودکان استشمارشده در قاره ی ناشناخته ی آفریقا را دنبال می کرده.حاصل جستجویش نگارش این کتاب بود. کنجکاوی ام مضاعف شد.کودکی یازده ساله را، پدرش به بهانه آینده بهتر ودربرابر صاحب شدن  یک گاو – آرزوی همیشگی این خانواده فقیر – می فروشد.از همان لحظه زندگی سخت او والبته داستان شروع می شود. او را از زندگی وکشورش جدا وبه کشور کاکائو ، ساحل عاج منتقل می کنند. درمزرعه کاکائو کارخود را شروع می کند. اما آن جا زندگی معنایش عوض می شود و هرچه هست بردگی واسارت .هرکس فرارکند برای بار اول به مدت دوروز درون خاک بدون آب وغذا مدفون می شود ودرصورت فرار  دوم  به مدت سه روز دفن می شود که حتما خواهد مرد! هربلایی که می خواستند سراین بچه آوردند .رییس مزرعه درلحظه ی اول خلیل ورفیقش را لخت کرد وتمام بدن شان را معاینه کرد حتی اندام جنسی شان را تا از سلامت فیزیکی آنها مطمئن شود.وتازه این اول همه ی بدبختی های بود .قلم پرکشش نویسنده نهایت افسار گسیختگی انسان استشمارگر پایان قرن بیستم را به گونه ای به تصویر کشید که منِ خواننده درپایان داستان نتوانستم چشم برهم بزنم  .خلیل بالاخره فرار می کند .ولی دوباره اسیر افراد دیگری می شود .انگار ، اسارت سرنوشت محتوم این بچه هاست . ولی با این همه تلخی به قدری نگاه این پسربچه به پیرامون خشن خود انسانی بود که حس احترام انسان را برمی انگیخت . چیزهایی هم  بود که به او کمک کندوامید را دردرونش زنده نگه دارد. یاد وخاطره ی مادرمرده اش ، عشق دو دخترویک معلم مهربان انگیزه ی رسیدن به آزادی را در او زنده نگه داشت .خلیل به رهایی رسید. ویادگرفت برای رسیدن به آزادی ورهایی باید ازمرز های آگاهی عبور کند. او ومردمش اسیر جهل شان بودند. او نماینده ی آفریقا بود. آفریقایی که دوست ندارند به آگاهی برسد.دیگر ساعت دو بامداد بود .ومن هنوز مبهوت آن کتاب بودم .

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 12:12  
 باغ فین کاشان
عکس ازفرانک آرتا 


عکس ازفرانک آرتا


عکس از فرانک آرتا

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 20:57  
 کلیسای وانْک

دوشنبه 5 فروردین ماه 1387.کلیسای وانْک، واقع در محله ی جلفای اصفهان.ازداخل کلیسا خواستم عکس بگیرم ، راهنمای موزه (کلیسا ) ممانعت کرد. درعوض اغلب بازدید کنندگان بادوربین تلفن همراه هرچقدردل شان خواست عکس گرفتند .اما من فقط مسحور، نظاره گرنقاشی های دیواری این کلیسای زیبا بودم البته با دوربین خاموش.

 

عکس ازفرانک آرتا


عکس ازفرانک آرتا


عکس ازفرانک آرتا

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 20:54  
 ويرجينيا وولف
... ويرجينيا وولف مي‌گويد: «براي هركسي كه مي‌نويسد، فكر كردن دربارة جنسيت خود مخرب است. زن بودن يا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است؛ بايد زنانه ‌ـ‌ مردانه يا مردانه ‌ـ‌ زنانه بود.»

به نظرم جمله کلیدی است که این روزها خیال اغلب دوستانم و دست کم خود بنده را راحت می کند. باید قبول کنیم که نباید در دنیای  نوشتن همه چیز را زنانه ومردانه کنیم .به قول ناهید کبیری مگر ادبیات -  وبنده اضافه می کنم هنر - گرمابه ی عمومی است که همه چیز را به دوقطب نر وماده تقسیم می کنیم ؟ به نظرم همیشه دراعماق وجود یک زن مردانی با وسعت دید ی قابل ستایش وجود دارد...

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 11:29