تبليغاتX
...Art ...
 طاهره، محصول سال‌ها صبركردنم بود

                        گفت‌و‌گو با هنگامه قاضياني، بازيگرفیلم «به همین سادگی» 

صادقانه بگويم يکي از همان شب‌هايي که انتخاب شده بودم از خدا خواستم که اگر قرار است طاهره درست درنيايد، اتفاقي بيفتد که خودبه‌خود از پروژه حذف شوم، ولي گويي صلاح خدا در چيز ديگري بود. در مورد آن حس‌ها و آن تنهايي بايد بگويم همه را در جريان زندگي‌ام لمس و درک کرده‌ام. تمام درد‌ها و رنج‌ها به يک‌باره در درون طاهره راه خودش را پيدا کرد. طاهره و دردهايش حاصل سال‌ها صبرکردنم در زندگي بود...

يک سوال کليشه‌اي. چه شد كه بازيگر شديد؟

اگر بخواهم به طور دقيق پاسخ بدهم، از زماني كه خاطرات کودکي‌ام شكل مي‌گيرد، يعني از چهار، پنج‌سالگي بازيگر بودم. همزمان با چيدن عروسك‌هايم، نقش معلم را بازي مي‌كردم و... بچه‌هاي کارگرمان را از طبقه زيرزمين، بالا مي‌آوردم و ضيافت بزرگي در غياب نبود مادر و پدرم به‌پا مي‌کردم. البته در آن‌موقع نمي‌دانستم، ولي وقتي بزرگ شدم، ديدم كه بازيگر بوده‌ام! منتهي در سي‌سالگي بروز و ظهور پيدا کرد. چون معتقدم كه زمان هميشه از ما باهوش‌تر است، ولي يک‌موقع آدم ناخودآگاه به اين مسأله پي مي‌برد. از كلاس چهارم دبستان در مدرسه ايران‌دخت، واقع در خيابان انقلاب فعاليت‌هاي ناخودآگاهانه‌ام در بازيگري شروع شد و در مقطع راهنمايي در مدرسه اتفاق و بعد در دبيرستان نداي آزادي. كساني كه آن سال‌ها ناظم و يا مدير مدرسه‌ام بودند و بچه‌هايي كه با من هم‌كلاس بودند، مي‌دانستند که در تمام اين سال‌ها، برنامه‌هاي صبحگاهي، سرود و آمفي‌تئاتر مدرسه بدون استثنا متعلق به من بود. يكي از آن‌ها سارا اسكندري است که با او هم‌كلاس بوديم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 10:59  
 ترکيب مليت‌ها

                                      پل رودخانه کوآي (ديويد لين، 1957) 

 سال‌ها پيش برايم نام ديويد لين مترادف بود با دو فيلم مورد علاقه‌ام؛ انتخاب هابسن (1954) و دکتر ژيواگو (1965). مخصوصاً وقتي که خبر نمايش انتخاب هابسن را از تلويزيون مي‌شنيدم، پس از ديدن فيلم، آن شب مدت‌ها به يکي از بهترين لحظات زندگي‌ام تبديل مي‌شد. بعدها که کارنامه فيلمسازي لين را مرور کردم، هرچه بيشتر به اعتبار و تاثيرات هنر فيلمسازي‌اش آگاه  شدم، به‌خصوص که هميشه از بازي بازيگران فيلم‌هايش لذت مي‌بردم. با ديدن مجدد پل رودخانه کوآي خاطره ديويد لين بار ديگر برايم زنده شد.

                                                                          The Bridge on the River Kwai

چهار بازيگر بزرگ در اين فيلم نقش دارند: الک گينس، جک هاوکينز، ويليام هولدن و سسوئه هاياکاوا. فيلم به زمان جنگ جهاني دوم مرتبط است. در آسياي جنوب شرقي، ژاپني‌ها نظاميان متفقين به‌ويژه انگليسي‌ها را در جزيره‌اي متروک به اسارت گرفته‌اند. فرمانده ژاپني اردوگاه با بازي سسوئه هاياکاوا تمام نظاميان از جمله افسران ارشد را مجبور مي‌کند تا در ساخت پلي فراز رودخانه کوآي براي عبور قطار‌هايي که براي نيروهاي ژاپني اهميت حياتي دارند کمک کنند. در غير اين‌صورت با بروز هر گونه نافرماني متوسل به خشونت مي‌شود. سرکرده انگليسي اسرا، سرهنگ نيکلسن (سِر الک گينس) زير بار دستورات فرمانده ژاپني ــ به دليل پاي‌بندي فوق‌العاده‌اش به انضباط نظامي و قوانين بين‌المللي ــ  نمي‌رود. ولي در نهايت پيشنهاد را قبول مي‌کند و به بهترين وجه احداث پل را به پايان مي‌رساند. اما دررويارويي پاياني پيش از مرگ به انفجار پل دست مي‌زند.

به نظر مي‌رسد با وجود اين‌که هر يک از بازيگران به‌درستي به ايفاي نقش پرداخته‌اند، به طوري که تماشاگر را غرق در فيلم مي‌کنند، ولي بدون شک بازيگر شماره يک اين فيلم، الگ گينسِ انگليسي است. سرسختي و در عين انعطاف‌پذيري او در ارائه يک افسر انگليسي مبادي آداب بي‌نظير است. اگر بهتر فيلم را ديده باشيم، اين نکته مشهود است. از ابتدا با سرهنگ سايتو سر ناسازگاري مي‌گذارد، بدون اين‌که کوچک‌ترين حرکت خشونت‌آميزي در را ه رفتن و در چهره او به نمايش درآيد. يک روز کامل دوپا مي‌ايستد، ولي در قامت او خميدگي به وجود نمي‌آيد. سرسختي توأم با خونسردي؛ نمونه اخلاق انگليسي که طرف مقابل را بالاخره به زانو درمي‌آورد. سرهنگ سايتو هم سرسخت است، ولي کيفيت بازي بازيگر ژاپني با بازيگر انگليسي کاملاً متفاوت است.

 سرهنگ نيکلسن نافرماني مي‌کند و به همين دليل به کوره اردوگاه تبعيد مي‌شود. دکتر سراغ او مي‌رود تا رأي‌اش را عوض کند. الک گينس در اوج خستگي و گرسنگي همچنان تزلزل‌ناپذير است. بالاخره از داخل کوره او را بيرون مي‌آورند. در آن لحظه فقط راه‌رفتنش را به خاطر بياوريد. پاهايي که در درون يک دخمه مچاله شده و بعد بايد با اين پاهاي مچاله‌شده قدم بردارد و به دفتر فرمانده برود. اين لحظه از بازي او را بارها بايد ديد. الک گينس براي ايفاي نقش سرهنگ نيکلسن جايزه اسکار را دريافت کرد.

سسوئه هاياکاوا ، بازيگر ژاپني نقش سرهنگ سايتو هم در ارائه بازي‌اش توانايي منحصربه‌فردي دارد. او در صحنه‌هاي مذاکره دوطرفه‌اش با نيکلسن، لحظاتي که به‌اصطلاح از طرف مقابل شکست مي‌خورد و بايد نرمي به خرج دهد، کاملاً چهره دوگانه‌اي از خود نمايش مي‌گذارد. او نيز به خاطر نقش افسر ژاپني کانديداي دريافت اسکار شد.

اما ويليام هولدن، افسر پياده‌نظام است که در ابتداي فيلم به عنوان اسير در اردوگاه نقشه فرار در سر دارد، فراري که افسر انگليسي آن را محال تلقي مي‌کند. هولدن برعکس سرهنگ نيکلسن علاقه‌اي به مبارزه ندارد و فقط مي‌خواهد خودش را از مهلکه نجات دهد. يک شخصيت متزلزل در مقايسه با سرهنگ نيکلسن. هولدن  افسري آمريکايي است که ترسو بودن را خيلي خوب به نمايش مي‌گذارد. او شخصيت فيلمنامه‌اي  قدرتمندي ندارد (يعني نقش اين‌گونه طراحي شده)، با اين حال در صحنه‌هاي رمانتيک فيلم ــ هرچند کوتاه ــ موفق‌تر است تا يک افسري که در انتها به‌اصطلاح دخل ژاپني‌ها را درمي‌آورد. ديويد لين چيدمان نقش‌ها و انتخاب بازيگران را به‌درستي انجام داده است. نقش هولدن را بايد يک آمريکايي بازي مي‌کرد و نقش سرهنگ نيکلسن را يک انگليسي.

جک هاوکينز، بازيگر انگليسي پل رودخانه کوآي نيز گويي افسري واقعي‌ست که براي جنگيدن آفريده شده. مصمم بودن در هدفش که انهدام پل و تسخير نيروهاي دشمن است، کيفيتي از بازي اوست که به شکل خاکستري و نه ساختگي از خود به جاي گذاشته است.

چاپ شده درنشریه صنعت سینما(شماره ۶۸-ویژه نامه نوروز۱۳۸۷)

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 16:19  
 تئاتری ها به دادسینما برسند

یادداشتی بر بازی بازیگران برخی از فیلم های به نمایش درآمده

دربیست وششمین جشنواره فیلم فجر

مطلب را با بدیهیات آغاز می کنم که علی رغم کم وکاستی هایی که در نحوه ی برگزاری وبرنامه ریزی این دوره جشنواره به چشم خورد  که این نکته درجای خود قابل تامل وبحث انگیز است و درمجال دیگری نیز باید به آن پرداخت ، ,ولی نکته مهم تربه طور کلی  پس از هر دوره هر جشنواره ای ، ارزیابی درست فیلم ها و نحوه ی مواجهه باآنهاست.تشخیص این که فیلم های ایرانی درکجا سیر اعتلایی داشته ، نقاط قوت وضعف شان  درکجامعنی ومفهوم پیدا می کندواصلاً نگاه جهشی سینما درکدام فیلم به بار نشسته است ، مسائلی  است که سینمای ایران را قطعاً به نقطه ی مناسبی رهنمون می شود.

هرچند که دراین یادداشت  و دراین فرصت محدود چندان نمی توان به جزئیات تمامی فیلم ها پرداخت؛ چرا که برخی از فیلم ها درجدول برنامه نمایش سالن سینمای جشنواره (سینمای مطبوعات ) درساعات مناسبی به نمایش درنیامدند. ضمن این که نبود جدول ثابت وجابجایی آن – برنامه  فیلم ها روز به روز مشخص می شد- خود بخود امکان دیدن برخی از فیلم ها را سلب می کرد.طبیعی است  بررسی وارزیابی درست فیلم ها به زمان نمایش عمومی آنها موکول می شود.

«به همین سادگی » یک روز اززندگی یک زن خانه دار که دارای دوفرزند است را مرور می کند. زنی که از نقطه نظر اجتماعی ، جایگاهی ندارد، دچار روزمرگی شده و نکته ی تکان دهنده این است که  به این خود آگاهی رسیده که توسط  بچه ها وهمسرش به چشم نمی آید  ، یعنی دیده نمی شود .ساختار فیلمنامه برمحورشخصیت طاهره پایه ریزی شده است واو «دیده نشدن »را باید به نمایش بگذارد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 15:16