|
فضیلت سکوت
تصور كنید اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم مي شد. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 20:23 فریاد مورچگان
چند روزپیش آخرین فیلم محسن مخملباف « فریادمورچگان » را دیدم .از همان لحظه خواستم مطلبی درباره اش بنویسم .ولی مردد بودم. باید بیشتر درباره اش فکر می کردم . تا این که تردید را کنا رگذاشتم ... واقعیت این است که مخملباف تلاش می کند که به جستجو گری زن فیلم برای رسیدن به خدا پاسخ قطعی بدهد. درعین حال می خواهد پرسش های هستی شنا سانه ی مرد بی اعتقاد فیلم (کمونیست) بدون جواب باقی نماند.پس می خواهد به همه ی پرسش ها پاسخ دهد. فیلم می خواهد از فاشیسم وخیلی چیزها فرار کند...اما عاقبت همین سمبولیسم محض که تا امروز مخملباف درآن گیر کرده چیز دیگری را به مخاطب تقدیم می کند: فاشیسم ! |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 22:30 نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد ،اما بعدها فهمیدم فقط نگاه می کرد. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 22:11 به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟...ندا آمد تو با پا آمدی بايد بگردی ، برو با دل بيا، تا من بگردم. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 22:10 گفتگو با مریلا زارعی
ميخواهم نظرتان را درباره مفهوم بازيگري و ايدهآلهايي که برايتان ميتواند وجود داشته باشد، بدانم.
واقعيت اين است که از نظر من بازيگري يعني زندگي و بازي کردن يعني زندگي کردن با آدمهاي مختلف و نشان دادن روابط مختلف در جامعه به مخاطب براي ثبت در تاريخ. از اول نگاهم اينطوري بود و زماني که ميخواستم بازيگر شوم عين يک رسالت و يک موجودي بهترين به آن نگاه ميکردم. از همان ابتدا به محبوبيت و شهرت فکر نميکردم، چون بازي کردن به من اين فرصت را ميدهد بيشتر از آنکه هستم باشم و فراتر روم. البته نه به مفهوم خودبزرگبيني. به مفهوم از زندگي عادي فاصله گرفتن. در کشور ما اينطوري است که يک بچه اول به مدرسه ميرود، بعد ديپلم ميگيرد، بعد ميرود دانشگاه و بعد ازدواج و بچهدار شدن و... در حالي که من به روزمرگياي که اطرافم بود علاقهاي نداشتم. فکر ميکردم که هنر عرصه و وادي است که اجازه ميدهد من از اين محدوده پا را فراتر نهم. بنابراين بازيگري تلاشي است براي به تصوير کشيدن زندگي با تلاشي توأم با ممارست و مطالعه. البته به تجربياتي هم نياز دارد که در زندگي عادي شايد لزومي نداشته باشد آن را کسب کنيم. بنابراين مثل آهني که به آهنربا نزديک ميشود آرام آرام به حوزه مغناطيسي آن وارد شدم و متوجه شدم خودِ اين حوزه مغناطيسي مرا به خودش جذب کرده و مرا به گونهاي طلب کرده است.
اين توصيفي که کرديد ميتواند هدف غايي هنر بازيگري هم باشد، اما بازيگري بخش صيقليافته زندگي است که يک بازيگر بايد دوباره آن را خلق کند. بازيگري يک تعريف تثبيتشدهاي هم دارد که بازيگري «آني» است که در تئاتر بايد به آن عمل کرد، در تلويزيون بايد به آن کمي فکر کرد و در سينما بايد فقط به آن فکر کرد. آيا ايننوع تلقي را ميپذيريد؟ بله. بنابراين در سينما چگونه بازي ميکنيد؟ واقعيت اين است که شايد من به بازيگري غريزي نگاه ميکنم و اين غريزي برخورد کردن مقداري برداشت مرا را متفاوت خواهد کرد. وقتي به بازيتان در دستهاي خالي نگاه ميکنم، ميبينم در يک جاهايي کارگردان ميتوانست به شما کمک کند حضور رئاليستي بازيتان بهتر شود و حتي در يک جاهايي ترمز بازيگر را بکشد! منتها از سويي چون لحن فيلم چندپاره است، اين حق را به بازيگر ميدهم که يکدست بازي نکند. اصولاً بارها گفتهام درست است که بعضي از بازيگران ميگويند ميتوانند بدون کارگردان بازي کنند و گليم خودشان را از آب بيرون بکشند، اما من بازيگريام که عمدتاً به کارگردان متکي هستم. براي اينکه يک کارگردان رأس هرم فيلم است و او کسي است که به جزئيات اثر وارد ميشود و به قول شما کشيدن ترمز و صيقل زدن بازي بازيگر کار اوست. حالا در اين ارتباط يک سوال دارم، شما فکر ميکنيد که بازي من در فيلم چگونه است تا درباره آن بحث کنيم؟ برای خواندن ادامه گفتگو روی ادامه مطلب کلیک کنید. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 21:40 |
Email:faranakarta@gmail.com
|
