تبليغاتX
...Art ...
 گفت‌وگو ی اختصاصی با دارين حمسه، بازيگر لبنانی فیلم کتاب قانون

صحنه‌اي از فيلم را با آقاي پرستويي اجرا کردم و در صحنه انتخاب بازيگر از من درخواست کردند گريه کنم. اين صحنه مورد پسند آقاي پرستويي قرار گرفت و ايفاي نقش مرا پذيرفت. آقاي ميري هم از من خواست که متني فارسي را به زبان فارسي بخوانم و از آن‌جا که زبان عربي و فارسي حروف‌هاي مشابه دارند، به‌خوبي از عهده کار برآمدم. چند روز بعد با من تماس گرفتند و اعلام کردند که اين نقش را به من سپرده‌اند...

دارین حمسه 

دارین حمسه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:26  
 گفتگو با لیلا حاتمی درباره فیلم بی پولی
وقتي بازيگر نقش را در فيلمنامه مي‌خواند خودش مي‌فهمد. فيلمنامه خواندن هم مثل کتاب خواندن است. خيلي‌ها که فيلمنامه نخوانده‌اند فکر مي‌کنند چيز پيچيده‌اي است. اما همان‌طور وقتي که  داستاني مي‌خوانيد، شخصيت‌ها در داستان شما را با خود مي‌برند، فيلمنامه هم به همين شکل است. خودتان مي‌فهميد نقش‌ها و شخصيت‌ها چه شکلي‌اند يا نيستند....

عکس:فرانک آرتا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 10:24  
 گفت‌وگو با پرويز پرستويي، بازيگر فیلم "بیست"

                                                      بازي در سكوت

از خصوصيات بارز سليماني در فيلم بيست سكوت و وسواس اين شخصيت است. اين روحيه از كجا مي‌آيد؟

اين دو خصوصيت وسواسي و ساكت بودن در ابتدا در خود فيلمنامه و متن بود و در واقع برگرفته از ذهنيت فيلمنامه‌نويسان و كارگردان بود و بعد با همفكري و مشورت با كارگردان سعي شد شخصيت سليماني كم‌تر صحبت كند و بيشتر در سكوت بازي كند. يعني بيشتر در گوشه‌اي بنشيند و فقط نگاه كند، چون آدمي است كه حرفي براي گفتن ندارد و خيلي با آدم‌هاي پيرامونش ارتباط برقرار نمي‌كند. او زني داشت كه ازش جدا شده و همين مساله باعث شده كه بيشتر به‌اصطلاح در خودش باشد.

ايفاي نقش برايتان مشكل نبود؟ به اين خاطر كه بسيار تلخ بود و شبيه هيچ‌كدام از نقش‌هاي قبلي‌تان نبود كه خيلي زود تماشاگر را با خود همراه مي‌كرد...

بله، سليماني خيلي كنش‌هاي بيروني ندارد. اما وقتي فيلمنامه را خواندم خيلي دوست داشتم اين نقش را بازي كنم، چون خصوصيات آن به گونه‌اي بود كه مي‌توانستم دنياي جديدي را تجربه كنم. ضمن اين‌كه در تحليل‌هاي بازي‌هايم به من مي‌گفتند كه كنش‌هاي بيروني پرستويي زياد و بيشتر بازي‌هايش بيروني است...

پرويز پرستويي ومهتاب كرامتي در فيلم بيست


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:54  
 شمایلی ماندگار/درباره رضا کیانیان
حالا ديگر با قاطعيت مي توان گفت كه رضا كيانيان به يكي از « شمايل »هاي سينماي ايران تبديل شده است . اين كه چگونه يك  بازيگر به «شمايل» تبديل مي شود ودر خاطره ها باقي مي ماند  به خيلي مسائل ربط پيدا مي كند. شايد يكي از دلايلش اين باشد كه كيانيان در ايفاي  نقش ها ، همچون آينه اي شفاف كيفيتي  از زندگي مرد ايراني وفرهنگ ايراني را به نمايش مي گذارد كه به راحتي با تماشاگر ارتباط برقرار مي كند.  اما اگر مستقيم پرسيد كه اين شكل اجرا چه جوري است كه چنين ذهنيتي را بوجود مي آورد ؟‌شايد به راحتي  نتوان به  جواب سرراستي رسيد...

رضا كيانيان 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:48  
 مکمل‌هاي دوست‌داشتني
مطلب زیر را بعد ازبرگزاری بیست وهفتمین جشنواره فیلم فجر برای انتشار به نشریه صنعت سینما دادم.خلاصه این که یادداشت  نظر کلی ام درباره بازی های این دوره جشنواره بود.

                                                ***********************

جشنواره فيلم فجر امسال در مقايسه با سال گذشته اين حُسن را داشت که فيلم‌ها طبق جدول از پيش اعلام‌شده به نمايش درآمدند و کمتر جابه‌جايي صورت گرفت. در نتيجه تکليف از قبل مشخص بود که فيلم‌ها را کِي و چگونه ببينيم. ضمن اين‌که از ازدحام در سالن سينماي رسانه‌ها همچون سال‌هاي قبل خبري نبود. دست‌کم براي همه صندلي خالي وجود داشت و خدا را شکر بوي دود سيگار هم در هوا استنشاق نکرديم! اگر بيست و اندي فيلمي که در بخش مسابقه سينماي ايران و فيلم‌هاي اول و دوم به نمايش درآمدند را در کنار هم قرار دهيم، جالب است که بسياري از آن‌ها درباره فيلم و سينما بودند، يا دست‌کم روايتي فيلم در فيلم‌گونه داشتند و به سينما و پشت صحنه‌اش گوشه چشمي نشان داده بودند. به لحاظ بازيگري، نکته جالب اين‌که در اين دوره نقش‌هاي مکمل و بازيگرانش خوش درخشيدند و اصولاً توجه به اين حادثه در شخصيت‌پردازي و نگارش فيلمنامه در سينماي ايران اميدوارکننده است...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 11:8  
 تکيه بر جاي بزرگان /گفتگو با هدايت هاشمي ، بازيگر فيلم وقتي همه خوابيم

بخش بزرگي از بازي‌ام در اين فيلم حاصل راهنمايي‌هاي آقاي بيضايي بود. به خاطر مي‌آورم نخستين صحنه‌هايي را که در فيلم بازي مي‌کردم، مربوط به صحنه‌هاي درگيري شديد من با شايان شبرخ با بازي حسام نواب‌صفوي بود که ايشان خيلي خوب بازي کرد. آن صحنه‌ها را عصباني و پرهياهو بازي کردم. همان زمان آقاي بيضايي نگران شد. با من صحبت کرد و گفت: «نکند مي‌خواهي همه نقش را اين‌گونه اجرا کني؟» گفتم: «نه، من جايگاه نقش و نحوه اجراي آن را پيدا کرده‌ام و حواسم جمع است کجا چگونه بازي کنم.» سپس در طول فيلمبرداري به لحظاتي ديگر رسيدم که بايد مي‌خنديدم و بامزگي مي‌کردم که ديگر متوجه شدم خيال کارگردان از اين بابت راحت شده است...

پشت صحنه فيلم "وقتي همه خوابيم"


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 15:10  
 مساله همین فهمیدن و فهم کردن است!

فيلم« آتش سبز » روايت امروزي از  تاريخ چند هزار ساله  كشور ايران  است .برخلاف فيلم هاي رايج تاريخي كه نحوه ي روايت ، وچيدمان عناصر تصاوير و نوع ديالوگ ها بيشتر به نقالي تنه مي زند تا اين كه لزوماً بخواهد  مفهوم ويژ ه اي  از تصوير وسينما ارائه دهد ،‌اتفاقاً‌‌‌ اين فيلم مبتني برفرم وزبان  سينماست .به گونه اي كه از طريق تاريخ ، شكلي از تصوير ايراني را درمعرض ديد قرار مي دهد.به عقيده اين  متن جمله ي معروفي كه درباره ژان رنوار گفته شد، كه از فيلم هاي اين فيلمساز بزرگ مي توان بو وطعم پنير فرانسوي را حس كرد – به معني فرانسوي ترين فيلمساز فرانسوي - ازخيلي جهات درباره  فيلم «آتش سبز »هم صدق مي كند. اين نكته  كه يك فيملساز ازدرون  بضاعت تاريخي  وفرهنگ كشورش فيلمي پيش روي تماشاگر قرا ر مي دهد كه مي توان از تك تك نما ها وپلان هايش به ايراني بودن رسيد ونه صرفاً‌از طريق نام ونشان كارگردانش ، حاكي از آن است كه او ادعا دارد ،‌ روايت جديدي از تاريخ درسينما  ارائه مي دهدكه فقط به تفكر خودش شبيه است ونه چيز ديگري .درست مثل تلاش فيلمسازاني همچون حاتمي ، مهرجويي ، گلستان ، بيضايي ونادري كه خواستند  « فيلم ايراني » بسازند...

فيلم "آتش سبز" به كارگرداني محمد رضا اصلاني


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 14:37  
 استفاده از ايده‌هاي صحنه‌اي

تيغ‌زن با توجه به گرفت‌وگيرهاي موجود در فيلمنامه‌اش به نظر مي‌رسد چاره‌اي ندارد جز اين‌که بر بازيگرانش متکي باشد. چون فيلم قصه‌اي سرراست را تعريف نمي‌کند، در نتيجه بسياري از جذابيت‌هاي داستاني‌اش الکن و بالقوه باقي مي‌ماند. از سويي قصد فيلم بر اين است که با تماشاگران بسياري ارتباط برقرار کند، بنابراين ناگزير است تمرکزش بر بازيگرانش باشد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 10:9  
 محصور در نقاب

انعکاس داستان يک مثلث عشقي را روايت مي‌کند و مي‌خواهد مورد پذيرش مخاطبان عام نيز قرار گيرد. قطعاً حضور بازيگران شناخته‌شده و جذاب يکي از شروط اصلي ساخت چنين فيلم‌هايي است، بازيگراني که قبلاً حس همدلي تماشاگر را برانگيخته باشند و حالا حضورشان در يک مثلث عشقي به آن حس دامن زند.

انعکاس

مهناز افشار (نسيم)، کامبيز ديرباز (شهروز) و حميد گودرزي (سينا)، هر يک اضلاع اين مثلث هستند. نسيم و شهروز با هم ازدواج کرده‌اند، اما حضور غيرمترقبه سينا آرامش آن دو را به هم مي‌زند. فيلم سعي مي‌کند از طريق تداوم حضور هر يک از اين شخصيت‌ها، مفهوم خيانت و اعتماد ــ تم مورد علاقه رضا کريمي ــ را مورد واکاوي قرار دهد. اين‌که چگونه هر يک از طرفين به مصاف خيانت مي‌روند و در نهايت آن را شکست مي‌دهند و همه‌چيز، به نفع زندگي مشترک تمام مي‌شود، مضمون انعکاس است...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 9:56  
 گفت‌وگو با بيتا سحرخيز، بازيگر فیلم همخانه
خيلي‌ها از من پرسيدند که چرا مهرباني و لطافتي در رفتارم با جمشيد ندارم...
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 14:29  
 گفت‌وگو با عليرضا اشکان، بازيگر فیلم همخانه
من همخانه را دوست دارم و در مجموع فضايي که به وجود آمده نه‌تنها ضرري براي من نداشته، بلکه حتي منفعت هم داشته است...
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 11:22  
 
وبلاگ انجمن منتقدان ونویسندگان سینمایی ایران
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 20:45  
 گفت‌وگو با هومن سيدي، بازيگرفیلم پابرهنه دربهشت

                                                                    نهال گردو

تعداد فيلم‌هايي که بازي کرده‌ايد، هنوز به تعداد انگشتان يک دست هم نمي‌رسد. اما مشخص است که در انتخاب‌هايتان دقيق هستيد و کيفيتي در بازي شماست که خيلي بيروني و پرهياهو و به‌اصطلاح بازيگر رويي نيستيد.

خب اين نکته‌اي که اشاره کرديد به نظرتان خوب است يا بد؟

به‌هرحال مختصات بازي شماست و درعين حال همدلي تماشاگر را با خود همراه مي‌کنيد.

نمي‌دانم. اين حسن نظر شماست...

تابه‌حال کسي چنين نظري درباره بازي‌تان داشته است؟

خب، خيلي‌ها کم‌وبيش چنين نظرهايي داشته‌اند...

چگونه به اين حالت رسيده‌ايد؟

واقعيت اين است که نگاه بازيگر است که يک نقش را تعيين مي‌کند. حتماً بازيگر ديگري نقش‌هايي را که من بازي کردم جوري ديگر بازي مي‌کرد. حالا بهتر بازي مي‌کرد يا بدتر به نگرش شخصي آن بازيگر برمي‌گردد که اساساً به بازيگري و ارائه نقش چگونه نگاه مي‌کند.

مثلاً در يک تکه نان سرباز سربه‌زيري را ايفا مي‌کنيد که فقط نگاه مي‌کند و در پابرهنه در بهشت هم نقش يک روحاني در جست‌وجوي حقيقت را بازي مي‌کنيد که فقط  نگاه مي‌کند و زياد پرسش نمي‌کند. در مجموعه تلويزيوني راه بي‌پايان هم شخصيت محجوب و آرامي داشتيد. انگار وجه غالب بازي‌هايتان در سکوت مي‌گذرد.

البته اقتضاي اين نقش‌ها چنين چيزي را مي‌طلبيده.

يعني اين سکوت و آرامش، نشاني از شما را به همراه ندارد؟

چرا بايد داشته باشد؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:27  
 گفت‌وگو با افشين هاشمي، بازيگرفیلم پابرهنه دربهشت

شاديِ شاهو قد قرنطينه‌اش است

چرا هميشه در نقش‌هاي خاص بازي مي‌کنيد؟

مثلاً کدام نقش‌ها؟

اغلب نقش‌هايتان. هيچ‌کدام آدم‌هاي معمولي نيستند. مثلاً روحاني خيلي دور خيلي نزديک، عريضه‌نويس مجموعه تلويزيوني توي گوش سالمم زمزمه کن يا نيمکت، شاهوي پابرهنه در بهشت، جوان عقب‌مانده نمايش «افرا»...

البته عقب نگه داشته‌شده...

بله، هر کدام از اين نقش‌ها شمايل خاصي دارند که...

خب آن‌قدر آدم خاصي نيستم که نقش‌ها مي‌گويند. من به عنوان بازيگر نقش ايفا مي‌کنم. در ارتباط با سوال شما دو نوع نگرش به بازيگري وجود دارد که هردوي آن مي‌تواند درست باشد؛ يکي اين‌که نقش را به بازيگر نزديک کنيم و ديگر اين‌که بازيگر، خود را به نقش نزديک کند. به عبارت دقيق‌تر برخي ازبازيگران، نقش را شبيه خود مي‌کنند و برخي ديگر خود را به نقش نزديک مي‌کنند...

عکس ازفرانک آرتا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:24  
 گفت‌وگو با امين تارخ، بازيگر فیلم پابرهنه دربهشت

پزشک بي‌گناهي که نسبت به انديشه‌هاي خود متعصب است

من در طول مدتي که کار کرده‌ام هميشه تلاشم بر اين بوده که گزيده کار کنم، اما نهايتاً وقتي به کارنامه هر بازيگر مراجعه کنيد هم کار خوب و عالي و هم کار متوسط و ضعيف در آن ديده مي‌شود. کار يک بازيگر چه خوب، چه متوسط و چه ضعيف در ادامه منطقيِ هم است. من فکر نمي‌کنم لازم باشد براي بازي در يک فيلم، آدم پوزش بطلبد و درباره کاري ديگر توقع داشته باشد مورد تمجيد و ستايش قرار بگيرد. در مجموع در بيست، بيست‌وپنج فيلم سينمايي با کارگردانان صاحب‌نامي مثل بهرام بيضايي، علي حاتمي، مسعود کيميايي، داريوش مهرجويي، پوران درخشنده، رسول صدرعاملي و سيروس الوند و همين‌طور کارگردانان جوان خوش‌قريحه‌اي مثل بهرام توکلي و مسعود آب‌پرور کار کرده‌ام که فيلم‌هايشان داراي قابليت‌هاي خوبي بوده‌اند...

عکس از فرانک آرتا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:8  
 شهرچالوس
عکس ازفرانک آرتا
عکس ازفرانک آرتا

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 0:7  
 شب های زاینده رود
    عکس ازفرانک آرتا
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:56  
 لایه های ذهن

چندی پیش از طریق یکی از دوستان کتابی بدستم رسید به نام « لایه های ذهن » نوشته ی « جوردی سییِرا ای فابرا » ، نویسنده ای اسپانیایی زبان ... دیروز بعد ازظهر کسی به من گفت برو سراغ آن کتاب.به دستم گرفتم و شروع کردم به خواندن آن.  واژگان مرا دوره کردند. گویی وظیفه ای را به من تفویض می کردند. ازهمان ابتدا با بلعیدن  کلمات  اشتهایم تحریک شد. خلیل متوبه ، قهرمان این داستان بود؛ پسربچه ای متعلق به یکی از روستاهای فقیر کشور مالی .داستان از زاویه اول شخص روایت می شد .پیش از شروع داستان، نویسند ه خود را معرفی می کند که سال ها سفرکرده و همیشه موضوع کودکان استشمارشده در قاره ی ناشناخته ی آفریقا را دنبال می کرده.حاصل جستجویش نگارش این کتاب بود. کنجکاوی ام مضاعف شد.کودکی یازده ساله را، پدرش به بهانه آینده بهتر ودربرابر صاحب شدن  یک گاو – آرزوی همیشگی این خانواده فقیر – می فروشد.از همان لحظه زندگی سخت او والبته داستان شروع می شود. او را از زندگی وکشورش جدا وبه کشور کاکائو ، ساحل عاج منتقل می کنند. درمزرعه کاکائو کارخود را شروع می کند. اما آن جا زندگی معنایش عوض می شود و هرچه هست بردگی واسارت .هرکس فرارکند برای بار اول به مدت دوروز درون خاک بدون آب وغذا مدفون می شود ودرصورت فرار  دوم  به مدت سه روز دفن می شود که حتما خواهد مرد! هربلایی که می خواستند سراین بچه آوردند .رییس مزرعه درلحظه ی اول خلیل ورفیقش را لخت کرد وتمام بدن شان را معاینه کرد حتی اندام جنسی شان را تا از سلامت فیزیکی آنها مطمئن شود.وتازه این اول همه ی بدبختی های بود .قلم پرکشش نویسنده نهایت افسار گسیختگی انسان استشمارگر پایان قرن بیستم را به گونه ای به تصویر کشید که منِ خواننده درپایان داستان نتوانستم چشم برهم بزنم  .خلیل بالاخره فرار می کند .ولی دوباره اسیر افراد دیگری می شود .انگار ، اسارت سرنوشت محتوم این بچه هاست . ولی با این همه تلخی به قدری نگاه این پسربچه به پیرامون خشن خود انسانی بود که حس احترام انسان را برمی انگیخت . چیزهایی هم  بود که به او کمک کندوامید را دردرونش زنده نگه دارد. یاد وخاطره ی مادرمرده اش ، عشق دو دخترویک معلم مهربان انگیزه ی رسیدن به آزادی را در او زنده نگه داشت .خلیل به رهایی رسید. ویادگرفت برای رسیدن به آزادی ورهایی باید ازمرز های آگاهی عبور کند. او ومردمش اسیر جهل شان بودند. او نماینده ی آفریقا بود. آفریقایی که دوست ندارند به آگاهی برسد.دیگر ساعت دو بامداد بود .ومن هنوز مبهوت آن کتاب بودم .

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 12:12  
 باغ فین کاشان
عکس ازفرانک آرتا 


عکس ازفرانک آرتا


عکس از فرانک آرتا

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 20:57  
 کلیسای وانْک

دوشنبه 5 فروردین ماه 1387.کلیسای وانْک، واقع در محله ی جلفای اصفهان.ازداخل کلیسا خواستم عکس بگیرم ، راهنمای موزه (کلیسا ) ممانعت کرد. درعوض اغلب بازدید کنندگان بادوربین تلفن همراه هرچقدردل شان خواست عکس گرفتند .اما من فقط مسحور، نظاره گرنقاشی های دیواری این کلیسای زیبا بودم البته با دوربین خاموش.

 

عکس ازفرانک آرتا


عکس ازفرانک آرتا


عکس ازفرانک آرتا

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 20:54  
 ويرجينيا وولف
... ويرجينيا وولف مي‌گويد: «براي هركسي كه مي‌نويسد، فكر كردن دربارة جنسيت خود مخرب است. زن بودن يا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است؛ بايد زنانه ‌ـ‌ مردانه يا مردانه ‌ـ‌ زنانه بود.»

به نظرم جمله کلیدی است که این روزها خیال اغلب دوستانم و دست کم خود بنده را راحت می کند. باید قبول کنیم که نباید در دنیای  نوشتن همه چیز را زنانه ومردانه کنیم .به قول ناهید کبیری مگر ادبیات -  وبنده اضافه می کنم هنر - گرمابه ی عمومی است که همه چیز را به دوقطب نر وماده تقسیم می کنیم ؟ به نظرم همیشه دراعماق وجود یک زن مردانی با وسعت دید ی قابل ستایش وجود دارد...

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 11:29  
 طاهره، محصول سال‌ها صبركردنم بود

                        گفت‌و‌گو با هنگامه قاضياني، بازيگرفیلم «به همین سادگی» 

صادقانه بگويم يکي از همان شب‌هايي که انتخاب شده بودم از خدا خواستم که اگر قرار است طاهره درست درنيايد، اتفاقي بيفتد که خودبه‌خود از پروژه حذف شوم، ولي گويي صلاح خدا در چيز ديگري بود. در مورد آن حس‌ها و آن تنهايي بايد بگويم همه را در جريان زندگي‌ام لمس و درک کرده‌ام. تمام درد‌ها و رنج‌ها به يک‌باره در درون طاهره راه خودش را پيدا کرد. طاهره و دردهايش حاصل سال‌ها صبرکردنم در زندگي بود...

يک سوال کليشه‌اي. چه شد كه بازيگر شديد؟

اگر بخواهم به طور دقيق پاسخ بدهم، از زماني كه خاطرات کودکي‌ام شكل مي‌گيرد، يعني از چهار، پنج‌سالگي بازيگر بودم. همزمان با چيدن عروسك‌هايم، نقش معلم را بازي مي‌كردم و... بچه‌هاي کارگرمان را از طبقه زيرزمين، بالا مي‌آوردم و ضيافت بزرگي در غياب نبود مادر و پدرم به‌پا مي‌کردم. البته در آن‌موقع نمي‌دانستم، ولي وقتي بزرگ شدم، ديدم كه بازيگر بوده‌ام! منتهي در سي‌سالگي بروز و ظهور پيدا کرد. چون معتقدم كه زمان هميشه از ما باهوش‌تر است، ولي يک‌موقع آدم ناخودآگاه به اين مسأله پي مي‌برد. از كلاس چهارم دبستان در مدرسه ايران‌دخت، واقع در خيابان انقلاب فعاليت‌هاي ناخودآگاهانه‌ام در بازيگري شروع شد و در مقطع راهنمايي در مدرسه اتفاق و بعد در دبيرستان نداي آزادي. كساني كه آن سال‌ها ناظم و يا مدير مدرسه‌ام بودند و بچه‌هايي كه با من هم‌كلاس بودند، مي‌دانستند که در تمام اين سال‌ها، برنامه‌هاي صبحگاهي، سرود و آمفي‌تئاتر مدرسه بدون استثنا متعلق به من بود. يكي از آن‌ها سارا اسكندري است که با او هم‌كلاس بوديم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 10:59  
 ترکيب مليت‌ها

                                      پل رودخانه کوآي (ديويد لين، 1957) 

 سال‌ها پيش برايم نام ديويد لين مترادف بود با دو فيلم مورد علاقه‌ام؛ انتخاب هابسن (1954) و دکتر ژيواگو (1965). مخصوصاً وقتي که خبر نمايش انتخاب هابسن را از تلويزيون مي‌شنيدم، پس از ديدن فيلم، آن شب مدت‌ها به يکي از بهترين لحظات زندگي‌ام تبديل مي‌شد. بعدها که کارنامه فيلمسازي لين را مرور کردم، هرچه بيشتر به اعتبار و تاثيرات هنر فيلمسازي‌اش آگاه  شدم، به‌خصوص که هميشه از بازي بازيگران فيلم‌هايش لذت مي‌بردم. با ديدن مجدد پل رودخانه کوآي خاطره ديويد لين بار ديگر برايم زنده شد.

                                                                          The Bridge on the River Kwai

چهار بازيگر بزرگ در اين فيلم نقش دارند: الک گينس، جک هاوکينز، ويليام هولدن و سسوئه هاياکاوا. فيلم به زمان جنگ جهاني دوم مرتبط است. در آسياي جنوب شرقي، ژاپني‌ها نظاميان متفقين به‌ويژه انگليسي‌ها را در جزيره‌اي متروک به اسارت گرفته‌اند. فرمانده ژاپني اردوگاه با بازي سسوئه هاياکاوا تمام نظاميان از جمله افسران ارشد را مجبور مي‌کند تا در ساخت پلي فراز رودخانه کوآي براي عبور قطار‌هايي که براي نيروهاي ژاپني اهميت حياتي دارند کمک کنند. در غير اين‌صورت با بروز هر گونه نافرماني متوسل به خشونت مي‌شود. سرکرده انگليسي اسرا، سرهنگ نيکلسن (سِر الک گينس) زير بار دستورات فرمانده ژاپني ــ به دليل پاي‌بندي فوق‌العاده‌اش به انضباط نظامي و قوانين بين‌المللي ــ  نمي‌رود. ولي در نهايت پيشنهاد را قبول مي‌کند و به بهترين وجه احداث پل را به پايان مي‌رساند. اما دررويارويي پاياني پيش از مرگ به انفجار پل دست مي‌زند.

به نظر مي‌رسد با وجود اين‌که هر يک از بازيگران به‌درستي به ايفاي نقش پرداخته‌اند، به طوري که تماشاگر را غرق در فيلم مي‌کنند، ولي بدون شک بازيگر شماره يک اين فيلم، الگ گينسِ انگليسي است. سرسختي و در عين انعطاف‌پذيري او در ارائه يک افسر انگليسي مبادي آداب بي‌نظير است. اگر بهتر فيلم را ديده باشيم، اين نکته مشهود است. از ابتدا با سرهنگ سايتو سر ناسازگاري مي‌گذارد، بدون اين‌که کوچک‌ترين حرکت خشونت‌آميزي در را ه رفتن و در چهره او به نمايش درآيد. يک روز کامل دوپا مي‌ايستد، ولي در قامت او خميدگي به وجود نمي‌آيد. سرسختي توأم با خونسردي؛ نمونه اخلاق انگليسي که طرف مقابل را بالاخره به زانو درمي‌آورد. سرهنگ سايتو هم سرسخت است، ولي کيفيت بازي بازيگر ژاپني با بازيگر انگليسي کاملاً متفاوت است.

 سرهنگ نيکلسن نافرماني مي‌کند و به همين دليل به کوره اردوگاه تبعيد مي‌شود. دکتر سراغ او مي‌رود تا رأي‌اش را عوض کند. الک گينس در اوج خستگي و گرسنگي همچنان تزلزل‌ناپذير است. بالاخره از داخل کوره او را بيرون مي‌آورند. در آن لحظه فقط راه‌رفتنش را به خاطر بياوريد. پاهايي که در درون يک دخمه مچاله شده و بعد بايد با اين پاهاي مچاله‌شده قدم بردارد و به دفتر فرمانده برود. اين لحظه از بازي او را بارها بايد ديد. الک گينس براي ايفاي نقش سرهنگ نيکلسن جايزه اسکار را دريافت کرد.

سسوئه هاياکاوا ، بازيگر ژاپني نقش سرهنگ سايتو هم در ارائه بازي‌اش توانايي منحصربه‌فردي دارد. او در صحنه‌هاي مذاکره دوطرفه‌اش با نيکلسن، لحظاتي که به‌اصطلاح از طرف مقابل شکست مي‌خورد و بايد نرمي به خرج دهد، کاملاً چهره دوگانه‌اي از خود نمايش مي‌گذارد. او نيز به خاطر نقش افسر ژاپني کانديداي دريافت اسکار شد.

اما ويليام هولدن، افسر پياده‌نظام است که در ابتداي فيلم به عنوان اسير در اردوگاه نقشه فرار در سر دارد، فراري که افسر انگليسي آن را محال تلقي مي‌کند. هولدن برعکس سرهنگ نيکلسن علاقه‌اي به مبارزه ندارد و فقط مي‌خواهد خودش را از مهلکه نجات دهد. يک شخصيت متزلزل در مقايسه با سرهنگ نيکلسن. هولدن  افسري آمريکايي است که ترسو بودن را خيلي خوب به نمايش مي‌گذارد. او شخصيت فيلمنامه‌اي  قدرتمندي ندارد (يعني نقش اين‌گونه طراحي شده)، با اين حال در صحنه‌هاي رمانتيک فيلم ــ هرچند کوتاه ــ موفق‌تر است تا يک افسري که در انتها به‌اصطلاح دخل ژاپني‌ها را درمي‌آورد. ديويد لين چيدمان نقش‌ها و انتخاب بازيگران را به‌درستي انجام داده است. نقش هولدن را بايد يک آمريکايي بازي مي‌کرد و نقش سرهنگ نيکلسن را يک انگليسي.

جک هاوکينز، بازيگر انگليسي پل رودخانه کوآي نيز گويي افسري واقعي‌ست که براي جنگيدن آفريده شده. مصمم بودن در هدفش که انهدام پل و تسخير نيروهاي دشمن است، کيفيتي از بازي اوست که به شکل خاکستري و نه ساختگي از خود به جاي گذاشته است.

چاپ شده درنشریه صنعت سینما(شماره ۶۸-ویژه نامه نوروز۱۳۸۷)

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 16:19  
 تئاتری ها به دادسینما برسند

یادداشتی بر بازی بازیگران برخی از فیلم های به نمایش درآمده

دربیست وششمین جشنواره فیلم فجر

مطلب را با بدیهیات آغاز می کنم که علی رغم کم وکاستی هایی که در نحوه ی برگزاری وبرنامه ریزی این دوره جشنواره به چشم خورد  که این نکته درجای خود قابل تامل وبحث انگیز است و درمجال دیگری نیز باید به آن پرداخت ، ,ولی نکته مهم تربه طور کلی  پس از هر دوره هر جشنواره ای ، ارزیابی درست فیلم ها و نحوه ی مواجهه باآنهاست.تشخیص این که فیلم های ایرانی درکجا سیر اعتلایی داشته ، نقاط قوت وضعف شان  درکجامعنی ومفهوم پیدا می کندواصلاً نگاه جهشی سینما درکدام فیلم به بار نشسته است ، مسائلی  است که سینمای ایران را قطعاً به نقطه ی مناسبی رهنمون می شود.

هرچند که دراین یادداشت  و دراین فرصت محدود چندان نمی توان به جزئیات تمامی فیلم ها پرداخت؛ چرا که برخی از فیلم ها درجدول برنامه نمایش سالن سینمای جشنواره (سینمای مطبوعات ) درساعات مناسبی به نمایش درنیامدند. ضمن این که نبود جدول ثابت وجابجایی آن – برنامه  فیلم ها روز به روز مشخص می شد- خود بخود امکان دیدن برخی از فیلم ها را سلب می کرد.طبیعی است  بررسی وارزیابی درست فیلم ها به زمان نمایش عمومی آنها موکول می شود.

«به همین سادگی » یک روز اززندگی یک زن خانه دار که دارای دوفرزند است را مرور می کند. زنی که از نقطه نظر اجتماعی ، جایگاهی ندارد، دچار روزمرگی شده و نکته ی تکان دهنده این است که  به این خود آگاهی رسیده که توسط  بچه ها وهمسرش به چشم نمی آید  ، یعنی دیده نمی شود .ساختار فیلمنامه برمحورشخصیت طاهره پایه ریزی شده است واو «دیده نشدن »را باید به نمایش بگذارد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 15:16  
 مي خواهم ادامه دهم

                  گفت و گو با رسول ملاقلي پور درباره مشكلات اكران مزرعه پدري

 رسول ملاقلي پور از آن دسته فيلمسازاني است كه پيرامون فيلم هايش بحث هاي متفاوتي مطرح مي شود. چه آن هنگام كه مجبور شد به دليل مشكلات مالي غيرقابل حلش فيلم ناموفق «كمكم كن» را بسازد تا باگيشه آن به رتق و فتق سينماي مورد علاقه اش بپردازد و چه آن زمان كه دوفيلم موفق «سفر به چزابه» و «نجات يافتگان» را ساخت كه به قول خودش سينماي دلش بود، دردسرهاي بسياري را با جان و دل خريد. به طوري كه امروز بايد تاوان روزگاران گذشته را پس بدهد. گويا حالا واقعيت موجود پيرامون فيلم «مزرعه پدري» آخرين ساخته اش و سطور رقم خورده «خوابگرد» آخرين فيلمنامه اش، تلخي هاي گذشته فيلمسازي را دوباره برايش تكرار كرده است...

● به نظر مي رسد كلافگي و بي حوصلگي تان محصول شرايط پيرامونتان است. با اين نوع واكنش شما آشنا هستيم.

اصولاً كلافگي و بي حوصلگي جزء لاينفك زندگي امروز ماست، اين چرخه را دور مي زنيم از صبح تا شب و تازه در خواب هايمان هم كلافگي و درد را حس مي كنيم...

● برويم سر اصل مطلب ...

اصل مطلب اين است كه حدود چند روز پيش اعلام كردند كه «مزرعه پدري» دچار مميزي شده است و در صورت حذف موارد، پروانه نمايش فيلم صادر مي شود.

● خب كمي طبيعي به نظر مي رسد!

بله، به اين مسائل عادت كرديم ولي روي مهمترين سكانس هاي فيلم دست گذاشته اند.

● كدام سكانس ها؟

يكي، لحظاتي كه محمود شوكتيان (مهدي احمدي) و همسرش سودابه (آتنه فقيه نصيري) همراه بچه هايشان به مزرعه مي رسند و با حسرت و محبت با يكديگر صحبت مي كنند. كه گفتند كل آن سكانس بايد حذف شود، ديگري هم مربوط به آواز زن است. البته بنده تعجب مي كنم چون اساساً در فيلم آواز وجود ندارد! آنجايي كه زن هم مي خواند دوصدايي يا چند صدايي است...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 13:17  
 به یاد رسول ملاقلی پور
۱۵ اسفند ماه سال گذشته رسول ملاقلی پور به ابدیت پیوست .یادش گرامی

رسول ملاقلی پوردرپشت صحنه «مزرعه پدری"

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 13:13  
 پراز سکوت وتنهایی

پروانه معصومي یکی از سینماگرانی است که امسال درجشنواره فیلم فجر مورد تقدیر قرار می گیرد. حال این پرسش مطرح می شود ، با توجه به این که مدت ها ست که کار شاخصی از این بازیگر در عرصه ی سینما وتلویزیون دیده نشده ،  پس چرا صحبت از تجلیل وتقدیر از او به میان می آید؟

واقعیت این است که با مرور کارنامه ی بازیگری «معصومی» می توان به پاسخ مناسب تری  به این پرسش دست یافت .

پروانه معصومی درفیلم «تحفه ها»

پروانه معصومی در سال 1323درتهران متولد شد.رشته ی تحصیلی او زبا ن های خارجی است. برای نخستین بار درسال 1351با فیلم «بی تا» ساخته ی هژیر داریوش مقابل دوربین سینما قرار گرفت .فیلم بعدی او « رگبار » بهرام بیضایی بود که درمیان خیل فیلم های مبتذل آن سال ها یک نقطه ی قابل اتکاء محسوب می شد.از سویی حضور پروانه معصومی در قیاس با بازیگران آن دوران موجه تر ومتفاوت تر بود.

درآن دوران اکثر نقش هایی که درسینما به زنان بازیگر می دادندرا نمی توان  عنوان

« نقش» بر آنها نامید.اصلاً نقشی نبود که بتوان حتی درباره ی اش صحبت کرد. درواقع قریب به اتفاق  چیزی شبیه شغل  رقصیدن درکافه وکاباره ها  و...بود وبعد همان شغل ها را مقابل دوربین دوباره ارائه می کردند. درنتیجه وقتی نقشی نبود چندان نمی توان درباره ی بازیگری آن سخن گفت .به طوری که یکی از بازیگران آن سال ها دراعتراض به ابتذال آن سینما دست از بازیگری شست وبساط آدامس فروشی کنار خیابان را گشود.البته معدود بازیگران زن بودند که می خواستند به جای این که درمرکز آن جریان مبتذل باشند از کنار آن بگذرندوبه جای آن  به هنر سینما توجه کنند. معصومی از آ ن دست بازیگران بود. بنابراین بازی درنقش مهمی از فیلم فیلمسازی که به گونه ی دیگر به زن نگاه می کند فضای مناسبی را برای بازی فراهم  می کند.بهرام بیضایی از همان فیلم نخست خود این فضا را فراهم کرده بود .هرچند هرچه جلوتر رفت ، شکل وحضور زن در فیلم هایش جدی تر شد. هرچند در آثار اولیه‌ی بیضایی، هنوز زنان شکل جدی و کاملی به خود نگرفته‌اند.با این حال درنخستین فیلمش  حضور یک زن در جریا ن کلی داستان  حس ودرک می شود.  در فیلم «رگبار»زن فیلم با بازی پروانه معصومی زنی است که فقط نظاره گراست  وسکوت می کند.«سکوت »شکل مهمی از اجرای یک بازیگر است .مخصوصاً درآن زمان که اکثر فیلم ها پر از دیالوگ وبه عبارتی فیلم های رادیویی بود.میمیک وطرز راه رفتن پروانه  معصومی دارای وِیژگی هایی است که به فضای فیلم های بیضایی چفت می شود. خطوط چهره اش که استواری را تداعی می کند  همراه با نگاه نافذ وعمیق ، حرکات ورفتار پر طمانینه واز همه مهم تر بیان آرام  که به اصطلاح از جیغ زدن ها ی مرسوم عاری ورهاست به او تشخص مضاعفی می داد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 11:15  
  امپراتوري رسانه ها پايان يافته است
سال گذشته با دکتر یونس شکرخواه درباره ی روزنامه نگاری گفتگو کردم .به نظرم دکتربه نکات درستی اشاره کرد ه بود. حالا لینکش را هم پیدا کردم .امیدوارم شما هم از خواندن  مطلب مثل من لذت ببرید. منظورم از خواندن صحبت های آقای شکرخواه  است. بالاخره  دکتر بی دلیل مرد شماره یک رسانه ی ایران نشده.البته به عقیده خودش دکتر کاظم معتمد نژاد نفر اول است وبس. من هم با ایشان موافقم .یونس شکرخواه شاگرد خلف دکترمعتمد نژاد است. برای خواندن گفتگو روی اینجا کلیک کنید.
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 21:19  
 درباره فروغ فرخزاد

این روزها درباره ی فروغ گفتن ، تکرار مکررات است . درباره ی شاعری که شاعرانگی شعرهایش به اثبات رسیده چه می توات گفت ونوشت ؟دست کم برای دلگرمی خودمان می توان گفت حُسن چنین یادداشت هایی این است که انسان هایی که با آثارشان فراتر از زمانه ی خود حرکت کردند و مرزها ی تحدید وانجماد را درنودیدند به یاد بیاوریم وفراموش نکنیم .

پروازرابه خاطر بسپار

|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 18:54  
 کاغذ کادو
ازبچگی همیشه عاشق بسته بندی کادو بودم .حتی گاهی اوقات ازخودِ هدیه هم برایم مهم تربود. اما وقتی عیشم کامل می شد که هدیه هم مثل کاغذ کادویش قشنگ بود.حالا سال ها گذشته .الان هم  که به این موضوع دوباره  فکر می کنم می بینم بیراه هم نمی دیدم.کلام آدم هم مثل بسته بندی آن هدیه  است ، لباس آدم هم مثل آن کاغذ کادوست ... سال هاست به ما می گویند اصل درونه، اصل هدیه ی درون کاغذه . گویی فراموش کردیم هردرونی ، یک بیرونی دارد. هرباطنی ،ظاهری هم دارد. منو به ظاهرگرایی متهم نکنید .ولی انگار یادآوری یک چیز باعث می شود، خیلی چیزهارا فراموش کنیم...
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 20:45